درباره ما   |  تماس   |  ارسال خبر   |  پیوندها  
  صفحه اصلی     اخبار     استان ها     اندیشه     چند رسانه ای  
یکشنبه، 25 آذر 1397 - 21:09   
  روی خط روضه:  
- اندازه متن: + -  کد خبر: 18566صفحه نخست » اخبار کوتاهسه شنبه، 27 شهریور 1397 - 10:11
بیست و سه روایت،بیست و سه روضه،بیست و سه زندگی/
فرار از پنجره دژبانی برای شرکت در هیئت
دژبان توضیح واضحات داد «تو برای الان برگه نداری، من هم مهر خروج برات نمی زنم. فردای عاشورا بدون مهر خروج راهت نمی دن پادگان، به مشکل می خوری ها.» هول داشت ولی دیدم باید بروم.
  

فرار از پنجره دژبانی برای شرکت در هیئت به گزارش روضه نیوز ؛کتاب «کاشوب» شامل بیست و سه روایت از روضه‌هایی که زندگی شده است به قلم بیست سه نویسنده و روزنامه‌نگار معاصر از سوی نشر اطراف منتشر شد..این کتاب که به دبیری نفیسه مرشدزاده تولید شده است نخستین اثر از این مجموعه و ناشر به شمار می‌رود.

عنوان «کاشوب» بر این کتاب نیز برگرفته از ترکیب بند مشهور محتشم کاشانی است.

در این کتاب نوشته‌هایی به قلم حمید محمدی، احسان حسینی‌نسب، ‌محسن حسام مظاهری، سید احمد بطحائی، مرتضی کاردر، یاسر مالی، احسان رضایی، آرش سالاری و... درج شده است.

فرار از پنجره دژبانی برای شرکت در هیئت

در مقدمه این کتاب آمده است: نویسندگان دعوت شده به «کآشوب» همه تلاش کرده‌اند گزارشی صادقانه و عینی از روضه‌هایی زندگی شده بدهند. روایت‌های واقعی و مستند از نسبت نسل‌های متفاوت امروز با واقعه سال ۶۱ هجری.
 آنچه می خوانید روایت مهدی شادمانی است که متاسفانه مدتی است با بیماری سختی دست و پنجه نرم می کند. با آرزوی بهبود عاجل او، این متن را با هم می خوانیم:

«ماشین ها مثل حلقه ی زنجیر آهنی به هم چسبیده اند. سپر به سپر. تا چشم کار می کند ماشین شب شده ولی هوا هنوز گرم است. همه منتظرند نیم متر جا باز شود با یک نیم کلاچ کمی جلوتر بروند. ساعت ماشین دوازده و ده دقیقه را نشان می دهد. همیشه ده دقیقه جلوتر تنظیمش میکنم که دیرم نشود ولی امشب کار از ده دقیقه گذشته. باید همین الان دزاشیب باشم اما در ترافیک اول پاسدارانم، به دزاشیب نرسم محرم امسال را از دست داده ام. گیج و آشفته ام.

هر سال محرم برای من از شب علی اکبر (ع) شروع میشود. شب هشتم. شب علی اکبر(ع) جان میدهد برای شروع. شب هشتم همان شبی است که چشمهام را میبندم و با گوش هام می بینم. این روضه گیرم می اندازد. روضه ی پسر در کنار پدر. جانت را می گیرد و جانت می دهد. تکان دهنده است. به نظرم محرم را باید تکان دهنده شروع کرد.

در فلش ماشین فولدر محرم دارم. ترک ها را یکی یکی جلو میروم اما راضی ام نمی کند. شروع باید طور دیگری باشد. شروع باید مثل هر سال باشد. روز اول محرم وقتی همه جا عزا شروع می شود، وقتی همه ی محلهی تجریش عزادار میشوند و دسته ی عزاداری تکیهی پایین به امام زاده ها و تکیههای شمیران سر می زند، هنوز محرم من شروع نشده محرم را باید شب هشتم در تکیهی دزاشیب شروع کنم. شب هشتم با حضرت علی اکبر(ع). اول خیابان فرمانیه جلوی آتش نشانی، همان جایی که نوحه ها را در کاغذهای کوچک دست می گیرند، حفظ می کنند و می خوانند تا برسند به تکیه دسته ی عزاداری تکیهی پایین که در خیابان فرمانیه راه می افتد نه طبل دارد، نه سنج، نه علم هفده تیغه و نه کتلی که روی چرخ ببرند. عزادار هاش با این که جوان اند بیشتر از این که فکر تیپ و قیافه باشند فکر بهتر شدن شکل عزاداری اند. چند نفرشان کنار عزادارها راه می روند که خیابان بند نیاید. تکیه هم خوبی اش این است که بزرگ است و می شود خوب چرخید و به سبک واحد شمیرانی سینه زد. این یک شروع عالی است برای محرم اما من وسط ترافیک لعنتی گیر کرده ام. نور قرمز چراغ ترمزها روی مخم می روند. هر بار که خاموش می شوند، امید دارم که ماشین ها چند متری جلو بروند اما خاموشی شان فقط چند ثانیه دوام می آورد. نیم ساعتی میشود که این زنجیر آهنی بدریخت و بدصدا صد متر هم حرکت نکرده. دلم نمی خواهد نرسیدنم را باور کنم اما وسط این نورهای قرمز و دودهای سیاه، وسط این خفگی کیپ تا کیپ ماشینها، امیدی نمی ماند. هر سال خودم را رسانده ام. باور کردم که میرسم و رسیدهام حتی آن سالی که نگهبان بودم.

شب هشتم افسر اسمم را در لوح نگهبانی نوشت و کوتاه هم نیامد. شهرستانی های یگان رفته بودند مرخصی و به من فقط شب عاشورا و تاسوعا را می توانست مرخصی بدهد. بعداز ظهر فهمیدم که شب را باید در یگان بمانم. کنار پادگان حشمتیه، نزدیک سیدخندان. حتی فکرش هم اذیتم نکرد. یعنی از همان اولی که گفتند اسمت در لوح نگهبانی است باور نکردم که شب هشتم محرم می شود آدم در پادگان باشد. راهش را نمی دانستم اما مثل روز برایم روشن بود که شب وقتی در تکیه ی دزاشیب می خوانند «اکبر رود ای اهل حرم جانب میدان» من آن وسط ایستاده ام، سینه میزنم و اشک میریزم. شاید به خاطر این اطمینان داشتم که در ماه آخر روزهای آموزشی سربازی ام خیلی با خدا گذشته بود. هنوز هم باور دارم اگر کسی خودش را به گوشه ای از مجلس عزا میرساند دعوت نامه دارد. اصلا تو بگو گبرِ گبر، بگو لادین، اگر آمد دعوتنامه دارد. پاس اول به من رسیده بود، یعنی باید تا ساعت یازده پادگان می ماندم. پستم که تمام شد افسر گشت هم از پادگان بیرون زد. جرئتم را جمع کردم، رفتم سراغ دژبان جلوی در که با هم دوست بودیم. التماسش کردم. دژبان توضیح واضحات داد «تو برای الان برگه نداری، من هم مهر خروج برات نمی زنم. فردای عاشورا بدون مهر خروج راهت نمی دن پادگان، به مشکل می خوری ها.» هول داشت ولی دیدم باید بروم. در را که نمیشد باز کرد. خودم را از پنجره ی دژبانی پرت کردم بیرون و رأس ساعت دوازده زیر پرچم تکیه، نوحه حفظ می کردم و سینه می زدم.

امسال اما یک جای کار می لنگد. هر چقدر هم که نخواهی باور کنی ساعت ماشین جلوی چشمت دقیقه به دقیقه جلو می رود. از سمت چپ یک ۴۰۵ مشکی خودش را می مالد به شمشادها و جلو می آید. فرشته ی عذاب است حتما وسط این جهنم. نمیدانم چطور از مسیری که یک پراید به زور رد می شود ماشینش را می رساند کنار ماشینم مردی حدودا سی و پنج ساله است با موهای فرفری بلند. گردنش را مثل اردک بالا و پایین می کند و از پشت فرمان اندازهی سپر ماشینش را می سنجد و جلو می آید. جلوتر از ماشین من جایی نیست که برود اما در همان سپر به سپری فرمان را طوری می پیچد که اگر ترافیک راه افتاد جلوی من باشد. می گویم «چه کار میکنی؟» و جواب میگیرم «داداچ به تو چه؟ مگه خیابون رو خریدی؟ دارم میرم به کارم برسم. حرفی داری؟»

ساعت دوازده و نیم شده و حالا نزدیکی های اول پاسدارانم. ۴۰۵ مشکی دو ماشین دیگر را رد کرده و وسط راه فحش های کشداری را هم حوالهی این و آن کرده دلم میخواهد بروم، نمی توانم. نه راه پیش دارم، نه راه پس اگر بخواهم بروم و برگردم باید به شریعتی برسم که با بروم بالا سمت تکیهی دزاشیب یا از همت برگردم خانه. اما اول خیابان پاسداران هنوز یک کیلومتر تا شریعتی فاصله است و باید صبر کنم. چه کار کرده ام که دعوت نامه ام سوخته؟

زندگی من با علی اکبر جوری گره خورده که خودم هم بخواهم، نمیشود جدا شوم. روز عروسی ام این را فهمیدم. من و پانته آ دو سال عقد بودیم. باید یک پولی فراهم میشد و میرفتیم در آپارتمانی مینشستیم که حتی یک واحدش هم آمادهی تحویل نبود. این قدر همه چیز سریع اتفاق افتاد که شب قبل از عروسی استمبولی استمبولی گچ و خاک را از واحد می بردیم بیرون. یک شب مانده به عروسی پاچه ها را بالا زده و گچ و خاک خانه را تی می کشیدم. مسئول سالن گفت فقط یک روز داریم که شاید رزروش کنسل شود. همه میروند یکوقت خوب را انتخاب می کنند، نیمه ی شعبان، مبعث، تولد امام رضا اما من فقط حق انتخاب یک روز را داشتم و آن را هم با خواهش و التماس گرفتم. از دفتر تالار که بیرون آمدم خیلی خوشحال بودم که همه چیز جور شده اما بلافاصله غمم گرفت که چرا نباید روز عروسی ام یکی از روزهای مبارک باشد. دلم میخواست تاریخ عروسی ام را با یکی از روزهای مبارک تنظیم کنم. اصلا اینها به کنار، دوست داشتم وقتی پدرم از عروسی حرف میزند بگوید «پسرم بچه مسلمونه. شب عروسیش رو انداخته شب تولد امام» اما نشده بود. تا به خانه برسم کلی به جان خدا غرغر کردم
تو که خوبی، تو که کارای عروسی رو ردیف کردی، تو که خوندم رو جور کردی، تو که مشکلا رو یکی یکی حل کردی، تو که خدایی، چرا فکر این جاش رو نکردی؟» رابطهی من و خدا همین طوری است. همیشه همینطور باهاش حرف میزنم و کارهایم را ردیف می کند. خانه که رسیدم با خودآزاری رفتم سراغ تقویم که ببینم ولادتی نزدیک تاریخ عروسی ام هست یا نه، میخواستم یک تاریخ پیدا کنم و حسرت بخورم که چرا روز عروسی ام این شد و آن روز نشد، به برگهی تقویم روز عروسی ام رسیدم. ۱۱ مرداد ۱۳۸۸ برابر با ۱۰ شعبان ۱۴۳۰، از خوشحالی فریاد زدم و پانته آ را خبر کردم. بهتر از این نمی شد. عروسی ام شب تولد همان کسی بود که محرم هایم را باهاش شروع می کردم، شب تولد علی اکبر(ع).

محرم اما امسال برایم تمام شده دوازده و چهل و پنج دقیقه است. ماشینها همین طور سر جای خودشان ایستادهاند. سر کوچه ی قبلی یک سانتافه افتاده جلویم و دیدم را کور کرده. ترافیک این شکلی آن هم شب غیر تعطیل غیرعادی است. میروم روی ترک بیست و هشت، باید همین جا عزاداری کنم. وقت دی گری نمانده. «بدر هاشمیون / میر حیدریون / مهر فاطمیون / آمد از خیمه بیرون» از پشت همان چراغ قرمز خیمه را می بینم. دیدم کور شده اما گوش هام کافی است. بین خیمه ها خروش افتاده که او می رود. شبیه ترین مردم به پیامبر، «قد و بالا کمال علوی / ماه رعنا جمال علوی»

جوانی که تشنه به خیمه برمی گردد و از دست کسی کاری برنمی آید. عاشورا را می بینم و آشوب میشوم. «لشکر مثل سراب / اکبر تشنهی آپ / بابا در تب و تاب می چکد اشک ارباب» از پشت پردهی اشک به سختی ماشین ها را می بینم. افسری کلاف گره خوردهی ترافیک را از هم باز می کند. بین بالا و پایین شریعتی مسیر پایین را انتخاب می کنم. ساعت یک است. الان اگر هم به دزاشیب برسم حتما خانم ها ایستادهاند دم در و تو رفتن سخت شده. حتما آقای جزیی الان واحد شمیرانی را خوانده و سینه زدهاند. وای که چقدر دلم هوایش را کرده
واحد شمیرانی یک مدل سینه زنی است شبیه به سینه زنی های جنوبی با همان ضرب آهنگ، فقط کمی سبکتر. فرق اصلی اش این است که در واحد شمیراتی کسی دست به کمر کسی نمی اندازد و به جایش سینه زدن یک دست و دو دست می شود. یعنی یک بار با یک دست سینه می زنند و بار بعدی با دو دست. لابه لای سینه زدن هم وقتی دو دست را روی سینه می کوبند «علی» می گویند. شور واحد شمیرانی آنجاست که نوحه تمام میشود و مداح بدون هماهنگی شروع می کند به خواندن «بر مشامم میرسد هر لحظه بوی کربلا» ضرب آهنگ عوض نمی شود اما سینه زنها به جای «علی» فریاد میزنند «حسین»، همه ی اینها که تمام می شود نوحه ی معروف بچه های محلهی تجریش را میخوانند، نوحه ای که همهی نوحه های قدیمی را در خودش دارد، همه آن را حفظ اند.با عشق می خوانند و سینه میزنند. تکلیفم روشن نیست اشکی که می ریزم برای از دست دادن محرم است یا غم علی اکبر(ع). اشک میریزم و پدال گاز را فشار می دهم که زودتر به خانه برسم. همت شرق به غرب خلوت است. حالا که به سمت خانه می روم انگار نه انگار ترافیکی بوده باید اشک بریزم و از خدا بخواهم که من را ببخشد. باید التماس کنم که باز بهم فرصت بدهد. بدون محرم و شبهای قدر هیچ چیز با ارزشی در دنیا ندارم.

موبایلم زنگ میخورد. پشت خط ایمان است. این یک رسم دو نفره است بین مان که اگر هر کدام یکی از سه شب آخر را از دست بدهیم، زنگ میزنیم و حالی از هم می گیریم. این بار اما حوصله اش را ندارم. شب اول که از دست رفته و شب های دیگر هم حتما همین طور. ایمان ول کن نیست. قطع می کند و می گیرد. قطع می کند و می گیرد. به زحمت جوابش را میدهم.

«کجایی بابا؟ نیومدی هنوز؟ نمیفهمم چه می گوید می پرسم چی میگی؟»
من جلوی آتش نشانی ام جزیی هنوز نیومده. تا یه ربع دیگه میریم ها.» گیج می پرسم «مگه مراسم دوازده شروع نشده؟» «آها تو دیشب نبودی؟ امسال برنامه عوض شده. تکیه ی پایین ساعت یک میره دزاشیب»
نمی دانم تلفن را قطع کردم یا نه. ساعت یک و ده دقیقه است. همت، خروجی مدرس شمال را از دست نمی دهم. میروم ولی عصر، تجریش، فرمانیه. می روم که برسم به تکیه ی دزاشیب، شب هشتم، برای علی اکبر (علیه السلام).»

فرار از پنجره دژبانی برای شرکت در هیئت

   
  

اخبار مرتبط:

           

نظر شما:
نام:
پست الکترونیکی:
نظر
 
  کد امنیتی:
 
آخرین اخبار|پربیننده ها
  جایی ننوشته است گنهکار نیاید
  آنقدر غمت به جان پذیرم حسین ...
  کوری در محشر !
  آیا «مشغولیت» ما در ارتباط با «مسؤولیت» ماست؟!
  چرا بعضى دعاها مستجاب نمى ‏شود؟
  تنها ملاک دوست داشتن
  روایت متفاوت یک روحانی از روز دانشجو
  پادکست | هرکس خسته شده است؛ جمع کند برود
  اربعین می‌تواند مقدمه حرکت‌های بین‌المللی مجموعه‌های فرهنگی باشد
  آغاز خرید اینترنتی کتاب «بهشت اینجاست»
  سرّ سلام کردن به اهلبیت (علیهم السلام)  چیست؟
  هیچ وقت لباس نو نپوشید
  «ارهاصات» زمان پیامبر را بشناسید
  اعمال شب و روز 17 ربیع الاول
  اسرار زندگی ات را برای کسی بازگو نکن!
  شرط برای ضمانت بهشت!
  استفاده از ظرفیت روحانیون در مدارس مناطق محروم
  کشورهای اسلامی در قبال موضوع فلسطین مسئول هستند
  کلیپ | ایده جالب "هفته وحدت"  
  بستگی داره چاق باشه یا لاغر اندام + فیلم
  ستایشگر تراز انقلاب، ستایشگر اسلام ناب است
  قدرت‌طلبی‌ها نمی‌گذارند ولایت فقیه به درستی تبیین شود
  اختلاف افکنی انگلیس به قدمت تاریخ این کشور
  مراسم هفتگی هیئت صاحب العصر اراک شهادت امام عسگری(ع)
  مراسم شهادت امام حسن عسکری در هیئت روضه الزهرا  
  تشریح فعالیت های جهادی هیأت یا فاطمة الزهرا در زلزله کرمانشاه
  ارسال آثار سوگواره عاشورایی تا 4 آذر ماه تمدید شد
  مراسم هفتگی در هیئت روضة الزهرا  
  عزاداری ایام آخر صفر در هیئت روضه الزهرا|شب دوم  
  نگاره | معرفی طرح ضیافت زوار  
  فیش منبر | سالروز شهادت امام حسن مجتبی
  عزاداری ایام آخر صفر در هیئت روضه الزهرا|شب اول  
  نماهنگ "الأحرار" با اجرای نزار القطری + فیلم
  مراسم هفتگی هیئت روضة الزهرا  
  شهدای مدافع حرم نبودند راهپیمایی اربعین هم نبود
  اجرای طرح "ضیافت زوار" برای سومین سال در خوزستان
  از حشدالشعبی خواستم خود را سپر بلای اهل سنت کند
  شرح فرازی از زیارت اربعین در بیان آیت الله العظمی جوادی آملی
  آغاز ثبت نام دوازدهمین دوره مسابقات دارالقرآن امام علی
  تهیه و توزیع چهار هزار بسته فرهنگی با محوریت محتوای معرفتی در حماسه اربعین  
  انتقاد خطیب حوزوی از وضع نامناسب مزار یک عالم دینی
  تهیه و توزیع 4۰۰۰ بسته معرفتی اربعین
  بزرگترین پرچم حسینی در مرز شلمچه به اهتزاز درآمد  
  قطار قم_کربلا به سمت اربعین حسینی  
  حضور 35 هزار پاکستانی در ایران برای سفر اربعین
  زوّار اربعین بهتر است دینار آزاد خریداری کنند
  موشن گرافیک "الحسین یجمعنا"  
  چگونه از طریق پیام‌رسان بله ارز ویژه اربعین را خریداری کنیم؟ +آموزش تصویری
  اخباری مبنی بر شیوع وبا در عراق کذب است
  استانبول، مالزی و آنتالیا رایگان، اربعین کربلا هیچ!
  به خاطر سفر اربعین کارم را از دست دادم!
  موشن گرافیک "الحسین یجمعنا"  
  موشن گرافیک "الحسین یجمعنا"  
  موشن گرافیک "الحسین یجمعنا"  
  مستند حرکت جهانی اربعین
  مجموعه آنونس عهد خون | نصرتی لکم معده
  موشن گرافیک "حب الحسین یجمعنا" - (ایده پروانه سپید)
  نوحه زیبای «عمه» بمناسبت شهادت حضرت رقیه منتشر شد
  آنونس اربعین | حرم امام حسین دری از درب های بهشت
  دفتر آیت الله مدرسی ارتحال خطیب توانای تهرانی را تسلیت گفت
  مجموعه آنونس عهد خون | کرامتنا الشهاده
  آنونس اربعین | زیارت اربعین نشانه ایمان
  موشن گرافیک "حب الحسین یجمعنا" - (ایده پروانه سرخ)
  دعوت مداح مشهور عرب در پاسخ به نوحه میثم مطیعی
  پیاده‌روی اربعین احترام به وجود مقدس سیدالشهدا است
  حجت الاسلام سید ابوالقاسم شجاعی درگذشت
  مراسم هفتگی هیئت روضه الزهرا  
  متعجبم چرا مداحان ایرانی واکنشی به حادثه اهواز نشان ندادند
  سبک زندگی مردی که بهشت مشتاق او بود
  امنیت پیاده روی اربعین تأمین می شود
  ۱۰ هزار خوزستانی برای اربعین حسینی ثبت نام کرده اند
  آغاز ثبت‌نام پنجمین کارگاه «خط در گرافیک»
  Fatf، مخالف با اقتصاد مقاومتی و راهی به سوی مستعمره شدن
  چرا همسر حضرت زینب در کربلا نبود؟
  «جاذبه» اربعین از امشب به شبکه افق می‌آید
  ثبت نام چهارمین دوره انتخابات کانون مداحان و شعرای آیینی
  حضور زنان و مردان در ورزشگاه آزادی در کنار هم+تصویر
  حضور هزاران نفری زنان در ورزشگاه آزادی
  مراسم هفتگی در هیئت روضة الزهرا  
  حماسه اربعین کانون گفتمانی انقلاب اسلامی است
 
 
 
::  صفحه اصلی ::  تماس با ما ::  پیوندها ::  نسخه موبایل ::  RSS ::  نسخه تلکس
© روضه نیوز 1390
info@rozenews.com
پشتیبانی توسط: خبرافزار