درباره ما   |  تماس   |  ارسال خبر   |  پیوندها  
  صفحه اصلی     اخبار     استان ها     اندیشه     چند رسانه ای  
جمعه، 5 خرداد 1396 - 14:32   
  روی خط روضه:  
- اندازه متن: + -  کد خبر: 17250صفحه نخست » مهمترین اخبارسه شنبه، 29 فروردین 1396 - 12:04
بخشی از ماهنامه خیمه؛
آنچه که باید از قیام عاشورا بیاموزیم
درسی که باید از واقع عاشورا بگیریم این است که ملّتی که به مسائل حکومتی حساسیتی نداشته باشد، بلکه دچار افسردگی سیاسی و خمود و قعود شده باشد، هر خائنی را به عنوان حاکم می‌پذیرد.
  

آنچه که باید از قیام عاشورا بیاموزیم به گزارش روضه نیوز ؛ از تاریخ بسیار می‌توان آموخت، اما به شرط اینکه تاریخ آموخت. تاریخ‌شناسی، انسان‌شناسی است، و ملتی که تاریخ نمی‌داند و حافظة تاریخی ندارد، شناختی از انسان ندارد. چنین ملتی، بی‌تجربه و بدوی است و در هر کاری باید از صفر بیاغازد. اما عقل اقتضا می‌کند که آدمی در هیچ کاری از نقطة صفر شروع نکند، بلکه از تجربه‌های دیگران، که در تاریخ یافت می‌شود، بهره جوید. تاریخ‌شناسی، سرگرمی علمی نیست، تجربه‌آموزی و عبرت‌اندوزی است و افزودن عمر گذشتگان به عمر خویش.

از تاریخ عاشورا، که برهه‌ای مهم از تاریخ است، درسها می‌توان آموخت؛ ولی مشروط به اینکه تاریخ تحریف‌ناشده آموخت و نیز به نقلیات بسنده نکرد و همچنین نپنداشت که عاشورا اتفاقی بود که در یک نیم‌روز رخ داد و گذشت. گذشتگان ما، از خواص و عوام، در مقام درس‌آموزی از عاشورا نبودند: یا آن را بخشی از گذشته می‌دانستند که «مَضىٰ ما مضىٰ» و امروزه به کار نمی‌آید، و یا مصیبتی می‌دانستند که برای عزاداری و ثواب اخروی به کار می‌آید.

در این بحث، قصد آن داریم تا بنگریم از عاشورا چه درسها و تجربه‌هایی می‌توان فراگرفت. با تذکر این مطلب که فقط به برخی از آنها اشاره می‌کنیم و مقصودمان از عاشورا نیز آن روز خاص و همة روزهای در پیرامون آن است.

یکی از مهمترین درسهایی که از تاریخ عاشورا فرامی‌گیریم، این است که هیچ حکومتی از انحراف بیمه نیست. هر حکومت عادلانه‌ای ممکن است پس از چندی، دیر یا زود، به انحراف گراید و ضمن حفظ ظاهر، به ضد خود تبدیل شود. از حکومت پیامبر فقط چند دهه نگذشته بود که حکومت معاویه سر برآورد و سپس به حکومت یزیدِ فاجر و جائر رسید و فاجعة عاشورا پیش آمد. اینکه گفته‌اند «انقلاب، فرزندان خویش را می‌خورد»، منظور این است که چه بسا انقلابها هم، که برای بهسازی امور است، به ارتجاع گراید و همان فرزندان خود را قربانی کند.
حکومت پیامبر نیز، که انقلابی در دین و دنیای مردم بود، دچار همین سرنوشت شد و چندی از آن نگذشت که به دست امویان افتاد و امام حسین (ع) را، که فرزند آن انقلاب بود، قربانی کرد. البته پیشتر امیرالمؤمنین (ع) ، به تصریح خویش، حقش ربوده شده بود، اما نکته اینجاست که حتی هنگامی که به خلافت رسید، پیش‌بینی آیندة بدتری را می‌کرد و آن، زمامدار شدن امویان بود که به وقوع پیوست. آن حضرت می‌فرمود:
آسىٰ اَن یَلِىَ اَمرَ هٰذِهِ الاُمَةِ سُفَهاؤُها وَ فُجارُها فَیَتَخِذُوا مالَ اللهِ دُوَلاً و عِبادَهُ خَوَلاً وَ الصالِحینَ حَرباً وَ الفاسِقینَ حِزباً.[1] یعنی نگرانی من این است که نابخردان و نابکاران این امت، زمامداری را به دست آرند و مال خدا را دست به دست بگردانند و بندگان او را به خدمت گیرند و با صالحان در پیکار باشند و فاسقان را یار خود سازند.

درسی دیگر از عاشورا می‌گیریم، دارا بودن حساسیت سیاسی است. ملتی که چنین حساسیتی نداشته باشد، بلکه دچار افسردگی سیاسی و خمود و قعود شده باشد، هر خائنی را به عنوان حاکم می‌پذیرد. مردم در روزگار امام حسین (ع) دچار چنین آفتی شده بودند و به هر حاکمی تمکین می‌کردند. آنان نماز می‌خواندند و روزه می‌گرفتند و به حج می‌رفتند، اما حساسیت سیاسی نداشتند و به ظلم خلیفه و عمالش بی‌اعتنا بودند. حکومت با سلاح زر و زور، زبانهای مخالف را می‌برید و یا می‌خرید، ولی مردم لب به اعتراض نمی‌گشودند و دلخوش بودند که خدا را عبادت می‌کنند. امام حسین (ع) فریادی در سکوت بود و فساد حکومت را چندان مهم می‌شمرد که می‌فرمود با خلافت یزید، فاتحة اسلام خوانده می‌شود.[2]

تغییر حکومت یا تحمل حکومت، دو راهی است که همواره فراروی بشر بوده است. گذشتگان بیشتر قائل به تحمل حکومت بودند و کنار آمدن با آن. آنان می‌پنداشتند حکومت، تقدیر الهی است و تدبیر بشری برای تغییر آن، ستیز با مشیت خداوند است. آنچه وظیفة ماست، دعا برای حاکمان است؛ خوب باشند یا بد: اگر خوب باشند، باید برای پایندگیشان دعا کرد، و اگر بد باشند، برای اصلاحشان.
امام حسین (ع) از استثناهای آن دوران بود و قائل به تغییر حکومت، و حتی برای خود بیش از دیگران تکلیف می‌دانست که بر حاکم ستمگر بشورد: اَنا اَحقُ مَن غَیَرَ.[3] اینکه آن حضرت توفیق یافت یا نه، بحثی دیگر است، اما مهمتر این بود که اسلام نبوی را از اسلام اموی تفکیک کرد.

سیاست عرصة دوراهی‌هاست: انتخاب میان خوب و بد، خوب و خوبتر، و بد و بدتر. در این دوراهی‌ها باید بسیار هوشیار بود که به کژراهه نرفت. یک انتخاب غلط نه فقط آدمی را به سقوط می‌کشاند، بلکه ممکن است موجب سقوط یک نسل شود و پیامدهایی داشته باشد. عاشورا روز دوراهی بود: راه با حکومت و راه بر حکومت. یک برادر به آن راه رفت و برادر دیگر به راه دیگر. کسی که پیشتر در سپاه امام علی (ع) بود، روبروی امام حسین (ع) ایستاد، و کسی که پیشتر در جبهة معاویه بود، به جبهة امام حسین (ع) پیوست. همه چیز به مویی بند بود؛ به یک تصمیم. در این تصمیم سیاسی نیز کسانی راه درست را برگزیدند که دارای دو ویژگی بودند: آگاهی و پارسایی.
حر و عمر بن سعد، که هر دو از عمال حکومت بودند، در معرض این دوراهی قرار گرفتند. حر با رجوع به واعظ درونی‌اش، بی‌آنکه امام حسین (ع) نصیحتش کند، از سپاه حاکم برید و آزادگی را برگزید. ولی عمر بن سعد، با وجود سخنانی که امام حسین به او گفت و نصیحتش کرد و پیشنهادهایی به او داد، دینش را به حکومت فروخت.

میدان سیاست بسیار کوچکتر از میدان تاریخ است. بنابراین معیار پیروزی و شکست نه میدان سیاست، که میدان تاریخ است. در اینجا اعلام می‌شود که چه کسی پیروز شد و چه کسی شکست خورد، و چه کسی افتخار تاریخ است و چه کسی ننگ آن. تاریخ، هم زباله‌دانی دارد و هم موزة افتخارات. برخی را در زباله‌دانی آن می‌افکنند، و بعضی را در موزة افتخارات می‌گذارند.

امیرالمؤمنین در میدان سیاست مغلوب معاویه شد، اما در میدان تاریخ بر او غالب آمد. اکنون در تاریخ از معاویه به عنوان حاکمی ستم‌پیشه و عوامفریب یاد می‌کنند، و از علی، یعنی همو که لعنتش می‌کردند، به عنوان امیرالمؤمنین و صدای عدالت انسانی. آن حضرت به همین موضوع نظر داشت که اندکی پیش از رحلت فرمود که در آینده حسرت روزهای مرا خواهید خورد: غَداً تَرَونَ اَیامى.[4]

امام حسین (ع) نیز از پیروزمندان تاریخ شد و یزید از شکست خوردگان آن. یزید چنان کرد که قرنها لعنتش می‌کنند، و امام حسین (ع) چنان کرد که تا قیامت سلامش می‌فرستند. اکنون از میان چند میلیارد انسان، شاید یک نفر یافت نشود که آرزو کند کاش با یزید بود، اما دهها و صدها میلیون نفر آرزو می‌کنند که کاش با امام حسین بودند.

درسی که از عاشورا می‌گیریم این است که عرصة تاریخ فراختر از سیاست است و پیروزی تاریخی مهمتر از پیروزی سیاسی. چنان باشیم که آیندگان آرزو کنند مانند ما باشند. امام حسین چنین بود و در درازنای چند قرن، صدها میلیون نفر از دل و جان خطاب به او می‌گویند: «یا لَیتَنى کُنتُ مَعَکَ.»

از آن همه سخنانی که در بارة فسادآور بودن قدرت گفته‌اند، این گفتة لرد اکتون مشهورتر شده است: «قدرت موجب فساد می‌شود و قدرت مطلب موجب فساد مطلق.»[5] در متون دینی نیز از این موضوع سخن رفته است؛ از جمله این حدیث امیرالمؤمنین (ع) را می‌توان شاهد آورد: مَن نالَ استَطالَ.[6] یعنی هر که به مقامی برسد، سرکشی کند. همچنین: مَن مَلَکَ استَأثَرَ.[7] یعنی هر که به چیزی دست یابد، انحصارطلب شود. باز هم از آن حضرت روایت کرده‌اند: یَنبَغِى لِلعاقِل‌ِ اَن‌ یَحتَر‌ِسَ مِن... سُکر‌ِ القُدرَةِ.[8] یعنی سزاوار است خردمند از مستی قدرت بپرهیزد.

فسادآور بودن قدرت، قاعده است و البته استثنا هم دارد. اما همان استثناها دلیل درستی آن است. این قاعده، نظریه نیست، بلکه حاصل تجربه است. یعنی با کنار هم نهادن شواهد تاریخی در طی قرنها این نتیجه به دست آمده است که قدرت، فساد می‌آورد و قدرت مطلق، فساد مطلق. بنابراین قدرت باید تقسیم و بر آن نظارت شود تا مهار گردد.

امام حسین (ع) نیز قربانی قدرت شد؛ قدرتی که مطلقاً در مشت یک نفر بود و از همه بیعت یا کشته شدن را می‌خواست. جای تعجب است که چگونه حکومتی به نام دین، پسر پیامبر را کشت، اما این را هم باید دانست که حکومت هیچ خویشاوندی نمی‌شناسد و پدر و فرزند و برادر خود را هم می‌کشد. از دیرباز گفته‌اند: «اَلمُلکُ عَقِیمٌ لا رَحِمَ لَهُ.» به گفتة نظامی: خطرهاست در کار شاهان بسی / که با شاه خویشی ندارد کسی.
 
درسی که از تاریخ عاشورا می‌گیریم این است که باید از مستی قدرت پرهیخت و مراقب بود که سمند حکومت، سرکشی نکند. همین مستی است که قدرت را چنان کر و کور کرد که پیشنهادهای فرزند پیامبر را برای جلوگیری از جنگ نپذیرفت و او و همراهانش را با قساوت شدید، قتل عام کرد.

رعد و برق بی‌باران، هر جا که به کار آید، در عرصة جنگ کارآمد نیست. یکی از درسهایی که از تاریخ عاشورا می‌توان آموخت همین است که رعد و برق بی‌باران نزنیم. عیب شیعیان کوفه این بود که لاف و گزاف می‌زدند که ما امام حسین (ع) را یاری می‌کنیم و با دشمنانش می‌جنگیم، ولی آنگاه که عرصة عمل پیش آمد، عقب نشستند و آن حضرت را تنها گذاشتند و معلوم شد که رعد و برق بی‌باران می‌زند.

از ابتدا نیز این تردید بود که مبادا شیعیان کوفه سستی بورزند و امام حسین را تنها بگذارند. بدین رو هنگامی که شیعیان در منزل سلیمان بن صُرَد جمع شدند، وی به آنان گفت اگر می‌دانید که امام حسین را یاری می‌کنید، آمادگی خود را به او اعلام دارید، ولی اگر بیم دارید که دچار ضعف و سستی شوید، به آن حضرت وعده ندهید و گولش نزنید. پاسخ شیعیان به سلیمان بن صُرَد این بود: «ما با دشمنان حسین خواهیم جنگید و برای او جانفشانی خواهیم کرد.»[9] ولی آنان به وعدة خود عمل نکردند و در آزمون «جانفشانی» مردود شدند.

البته نباید از نظر دور داشت که امام حسین به کوفه نرسیده بود که در کربلا محاصره‌اش کردند و راههای پیوستن شیعیان به او را بستند. اگر امام حسین به کوفه می‌رسید، و یا راههای رسیدن به کربلا هموار بود، قطعاً آن حضرت یاورانی بسیار می‌یافت. به هر حال، بسیاری از شیعیان که برای امام حسین شعار می‌دادند و برایش پیام می‌فرستادند و نامه می‌نوشتند، منفعل شدند و در یاری آن حضرت کوتاهی ورزیدند. شاهد اینکه بعدها خودشان توبه کرده، به خونخواهی امامشان برخاستند و به جنگ با دشمنانش رفتند و نهضتی را شکل دادند که توابین نام گرفت.

آیا زندگی ارزش زیستن دارد؟ به این پرسش، پاسخهایی گونه‌گون داده‌اند؛ از پاسخ مطلقاً مثبت و منفی تا مشروط. آنان که پاسخ مطلقاً مثبت به این پرسش می‌دهند، تحت هر اوضاعی می‌خواهند زندگی کنند و با هر نابسامانی کنار می‌آیند. در مقابل، کسانی که پاسخشان مطلقاً منفی است، همواره نالان و ناامیدند و چه بسا از نیهیلیسم و خودکشی سر برآورند. اما کسانی که برای زنده بودن شرط می‌گذارند و می‌گویند هنگامی زندگی ارزش زیستن دارد که چنین و چنان باشد، ضمن اینکه زندگی را گوارا می‌دانند، به هر اوضاع و احوالی تن نمی‌دهند.

از سیرة امام حسین (ع) و یارانش چنین می‌آموزیم که از گروه سوم بودند و زندگی را مطلقاً بر مرگ ترجیح نمی‌دادند. به دیدة ایشان، مادامی زنده ماندن ارزش دارد که با عزت و آزادگی باشد، ورنه مرگ بهتر است از آن زندگی. بنگرید که مسلم بن عقیل می‌گفت: اَقسَمتُ لااُقتَلُ اِلا حُراً / اِنِى رَأ‌َیتُ المَوتَ شَیئاً نُکراً.[10] یعنی هر چند که مرگ را چیزی ناخوشایند می‌بینم، ولی سوگند خورده‌ام که جز با آزادگی کشته نشوم.
از امام حسین نیز روایت کرده‌اند: مرگ با عزت بهتر است از زندگی با ذلت.[11] همچنین: کشته شدن بهتر از عار است.[12] آن حضرت زیستن با ذلت را نه زندگی، که عین مرگ می‌دانست که می‌فرمود: در مردن تو همین بس که ذلیل و خوار شوی.[13] همچنین زندگی زیر حکومت ظلم را برنمی‌تابید که می‌فرمود: من مرگ را جز سعادت نمی‌دانم و زندگی با ظالمان را جز نکبت نمی‌بینم.[14]

تأثیر برخی نهضتها در جامعه، کوتاه‌مدت است. این نهضتها تأثیری فوری در محیط خودشان می‌گذارند و بی‌درنگ نتیجه می‌دهند، اما ممکن است در تاریخ فراموش شوند. در مقابل، بعضی نهضتها ممکن است در زمان خودشان، چنانکه باید، نتیجه ندهند، ولی در آینده دستاوردهایی بیشتر داشته باشند. نهضت امام حسین (ع) از این شمار بود و در قرنهای بعد بیش از جامعة خودش تأثیر گذاشت. امویان مردم را چندان افسون و تخدیر کرده بودند که با شهادت امام حسین نیز عده‌ای بیدار نشدند. اما با گذشت زمان، تاریخ به نفع آن حضرت قضاوت، و امویان را محکم کرد. اکنون هر چه زمان می‌گذرد، آثار و نتایجی بر قیام امام حسین مترتب می‌شود که در خیال هم نمی‌گنجید. امروزه سید الشهدا نه فقط الگوی شیعیان، بلکه الگوی جملگی مسلمانان، و حتی همة کسانی است که مسلمان نیستند و آزاده‌اند. تأثیری که آن حضرت بر زندگی شیعیان در قرن چهاردهم و پانزدهم گذاشت، بیش از تأثیری است که در قرن اول و دوم گذاشت. تاریخ به هر کس حقش را می‌دهد.

قیام عاشورا به ما می‌آموزد که صدای آزادی و عدالت، اگر هم به گوش معاصرانش نرسد، به عصرها و نسلهای بعد منتقل می‌شود. حق زمین می‌خورد، ولی شکست نمی‌خورد و در آینده به پیروزی می‌رسد و چه بسا به موفقیتهایی بیش از آنچه در روزگارش می‌خواست، دست یابد. به گفتة هانا آرنت: «آنان که بر کرسی قدرت نشسته‌اند، هر اندازه هم تدبیر کنند، قادر نخواهند بود جایگزین بادوامی برای حقیقت کشف یا ابداع کنند. اقناع و خشونت می‌تواند حقیقت را نابود کند، اما نمی‌تواند جایگزین آن شود.»[15]

حماسه و عرفان دو پدیدة جدا از یکدیگرند. به تاریخ هم که رجوع می‌کنیم، گروهی را اهل حماسه و گروهی را اهل عرفان می‌بینیم. این جدایی ناشی از تفاوت شخصیت این دو گروه است. اهل حماسه در شمار افراد برونگرایند و اهل عرفان از گروه افراد درونگرا. اما آنچه دین از پیروانش می‌طلبد، درآمیختن جهاد اصغر با جهاد اکبر است و فضیلی را قربانی فضیلتی دیگر نکردن.

امام حسین (ع) در اقتدا به امیرالمؤمنین (ع) ، حماسه و عرفان را چنان به هم آمیخت که گویا این دو تفکیک‌ناپذیرند. روایت کرده‌اند که امام علی، که چنان حماسه‌هایی را آفرید، از هنگامی که از پیامبر شنید که نماز شب نور است، هیچگاه آن را ترک نکرد؛ حتی در لیلة الهریر که از شبهای سخت جنگ صفین بود.[16] امام حسین (ع) نیز در عصر تاسوعا از لشکر مقابل مهلت خواست که جنگ را یک شب به تأخیر بیندازند تا در آخرین فرصت به عبادت مشغول شوند. چنین هم شد و آن شب، امام و اصحابش غرق در نماز و دعا و تسبیح و استغفار و تلاوت قرآن بودند و زمزمة عبادتشان چنان فضا را فراگرفته بود که زمزمة زنبوران عسل. نماز ظهر عاشورا را نیز در حالی امام حسین (ع) اقامه می‌کرد که آماج تیرهای دشمن بود.

این نیز درس دیگر عاشوراست که حماسه و عرفان را، که گروهی به این تمایل دارند و گروهی به آن، به یکدیگر درآمیزیم و تک‌ساحتی نباشیم. مؤمنان راستین، چنانکه از پیامبر روایت کرده‌اند، راهبان شب و شیران روزند: رُهبانٌ بِاللَیل‌ِ اُسدٌ بِالنَهارِ.[17]

آنکه براستی اهل عرفان باشد و غرق در معنویت، ستم‌ستیز است و آمادة جانفشانی در پیکار با دشمنان خدا و خلق. وی این دنیا را گذرگاهی بیش نمی‌شمارد و زندگی واقعی را در سرای دیگر می‌داند و باکی از مرگ ندارد. به گفتة ابن سینا: «اَلعارفُ شُجاعٌ وَ کَیفَ لا وَ هُوَ بِمُعزَلٍ عَن تَقیَةِ المَوتِ.»[18] یعنی عارف، شجاع است و چگونه شجاع نباشد در حالی که از مرگ هراسی ندارد.

آنکه از مرگ می‌هراسد، در واقع از ورود به سرای دیگر می‌هراسد، و آنکه چنین هراسی دارد، عارف نیست. پس عارف چون باکی از مرگ ندارد، شجاع است؛ و چون شجاع است، حماسه‌آفرین است، حماسة امام حسین، حاصل عرفان آن حضرت است.

یکی از بحثهای اختلافی این است که آیا یزید مسلمان بود یا نه؟ بیاید فرض را بر این بگذاریم که او مسلمان بود، در این صورت چه فرقی می‌کند؟ آیا اگر امام حسین (ع) با کافران حربی روبرو می‌شد، بدتر از آن می‌کردند که سپاه یزید کردند؟ مگر سپاه یزید جفا و جنایتی بود که می‌توانستند انجام دهند و ندادند؟ آنان کشتند و سوختند و اسیر گرفتند، و جنایتی نبود که مرتکب نشوند.

یزید سه سال حکومت کرد و سه فاجعه به بار آورد: کشتن اهل بیت پیامبر (سال اول)، قتل عام مردم مدینه که به فسق و فجور خلیفه معترض بودند (سال دوم)، و ویران کردن خانة خدا که عبدالله بن زبیر در آنجا پرچم مخالفت برداشته بود (سال سوم). اگر یزید اندک‌بهره‌ای از عدالت داشت، و یا اندکی بردبار بود، هیچیک از این سه فاجعه در مدت کوتاه حکومتش رخ نمی‌داد. عیب بزرگ او ستم‌پیشه بودنش بود و نابردباری‌اش در برابر معترضان.

از آنچه گذشت، نتیجه می‌خواهم گرفت که حاکم کافر، اما عادل، بهتر است از حاکم مسلمان، اما ظالم.[19] اگر امام حسین (ع) با حاکمی کافر، ولی عادل، مواجه می‌شد، دچار چنین مصیبتهایی نمی‌شد که با حاکمی مسلمان و ظالم مواجه شد. نتیجه‌ای دیگر که می‌توان گرفت، این است که ملاک مشروعیت حکومت، مسلمان بودن حاکم نیست، بلکه عادل بودن آن است.

تردیدی نیست که حکومت کافران بر مسلمانان قابل قبول نیست؛ حتی کافران عادل. اما بدتر از آن، حکومت ظالمان است؛ اگر چه مسلمان باشند. این درس بزرگی است که از تاریخ عاشورا می‌آموزیم.

کتاب تاریخ، خونین است و همه‌اش حکایت از جنگ و خشونت و خونریزی دارد. تا زمان مولوی، گردش روزگار چنان بود که او می‌گفت: این جهان جنگ است چون کل بنگری / ذره با ذره، چو دین با کافری. اکنون نیز روزگار چنان است که بود و به گفتة دورانت: «جنگ یکی از عناصر پایدار تاریخ است، و تمدن و دموکراسی از آن چیزی نکاسته‌اند. از 3421 سال اخیر، که تاریخ مدون دارد، فقط 268 سال آن بدون جنگ گذشته است.»[20] حال این پرسش در میان می‌آید که چرا در میان آن همه رویدادهای خونبار و غمبار تاریخ، عاشورا ماندگار شد؟ یافتن پاسخ این پرسش، درسی از تاریخ عاشورا و پساعاشورا یادمان می‌دهد.

راست اینکه حضرت زینب (س) پیام‌آور نهضت عاشورا در آن عصر بود، ولی کسانی که توانستند پیام عاشورا را به عصرهای بعد منتقل کنند و آن نهضت را زنده نگه دارند، ائمة طاهرین (ع) بودند. ایشان با ترغیب به گریستن بر امام حسین (ع) و قرار دادن پاداشهایی بسیار برای آن، عاشورا را ماندگار کردند. امامان نگذاشتند عاشورا به جزئی از تاریخ تبدیل و فراموش شود، بلکه آن را جزئی از دین کردند. اگر اهتمام امامان به زنده نگاه داشتن عاشورا نبود و آن را به متن دین نمی‌آوردند، اکنون فقط در کتابهای تاریخی از آن یاد می‌شد. ائمة طاهرین (ع) با این سفارش که گریستن بر سید الشهدا از شعائر دینی است، اجازه ندادند قیام آن حضرت مانند دیگر رویدادهای تاریخی تلقی شود و پس از گذشت سالها از خاطره‌ها برود.

حاصل اینکه هر نهضتی، هر چند بزرگ، برای جاودانگی نیازمند پیام‌آورانی است. امامان شیعه چنین پیام‌آورانی بودند و نگذاشتند امتیاز مظلومیت از امام حسین (ع) گرفته شود. نه آیا گریه بر آن حضرت، زبان مصیبت برای مظلومیت اوست؟ در آن زمان، از این زبان برای جاودانگی سید الشهدا استفاده شد، و نهضتهای دیگر باید متناسب با روزگارشان، از زبانهای دیگر بهره ببرند.

از عاشورا درسهای دیگری هم می‌توان آموخت؛ درس ظلم‌ستیزی، عدالتخواهی، آزادگی، عزت نفس، شجاعت، دین‌یاری و بسیاری دیگر از این امور. برخی کتابها به این موضوع اختصاص دارند، اما به نظر می‌آید اکنون اینها جزء اطلاعات عمومی است. من در این جستار بر آن بودم تا ناگفته‌های این موضوع را بگویم، ولی چه بسا گفتنی‌هایی دیگر که ناگفته مانده است.
 



[1]. نهج البلاغة، نامة 62.
[2]. الملهوف، ص 99.
[3]. تاریخ الطبری، ج 5، ص 403.
[4]. نهج البلاغة، خطبة 149.
[5]. قدرت، فر انسانی یا شر شیطانی، ص 365.
[6]. نهج البلاغة، بخش حکمت، حدیث 216.
[7]. همان، بخش حکمت، حدیث 160.
[8]. غرر الحکم، ص 797.
[9]. الارشاد، ج 2، ص 36.
[10]. همان، ج 2، ص 58.
[11]. بحار الانوار، ج 44، ص 192.
[12]. همان، ج 44، ص 192.
[13]. همان، ج 45، ص 238.
[14]. همان، ج 44، ص 192.
[15]. میان گذشته و آینده، ص 341.
[16]. بحار الانوار، ج 41، ص 17.
[17]. الاصول من الکافی، ج 2، ص 183.
[18]. الاشارات و التنبیهات، ج 3، ص 393.
[19]. سید ابن طاووس در پاسخ به سلطان هلاکو، که پرسیده بود سلطان کافر عادل افضل است یا سلطان مسلمان ستمکار، گفته بود: سلطان کافر عادل بهتر از سلطان مسلمان ستمکار است. ر.ک: تاریخ فخری، ص 18 ـ 19.
همچنین از امیرالمؤمنین ـ ع ـ نقل کرده‌اند: مؤمن ظالم را دشمنتر دارم از کافر عادل. روضة خلد، ص 216. برای این حدیث، منبعی معتبر دستیاب من نشد.
[20]. درسهای تاریخ، ص 249.

 

 

 

 

   
  

اخبار مرتبط:

           

نظر شما:
نام:
پست الکترونیکی:
نظر
 
  کد امنیتی:
 
آخرین اخبار|پربیننده ها
  پرورش استعدادهای ادبی یکی از وظایف هیئت‌های مذهبی است
  تقدیم 5 شهید، پاداش مقاومت مردم بحرین
  چهار سال فرصت برای گفتمان سازی
  ویژه برنامه «لیلة القدر انقلاب» در هیئت روضه‌الزهرا +تصاویر
  علاقه شدید اسقف مسیحی به امام حسین
  راهکار قرآن کریم برای اصلاح معضلات اجتماعی
  برنامه‌های ماه رمضان در مسجد مقدس جمکران اعلام شد
  آیه‌ای که حتما باید قبل از انتخابات بخوانیم
  ویژگی‌های شخصی که از دیدگاه اسلام لایق حکمرانی است
  حاج مهدی سلحشور در ویژه برنامه "لیلة‌القدر انقلاب"
  در انتخابات خیلی مواظبت باشیم؛ که مسئولیم
  تبیین شاخصه‌های اصلح در گردهمایی هیئات انقلابی اهواز
  شهدای دانش‌آموز الگوی تربیت اسلامی هستند؛ نه سند 2030
  درس مهمی که باید از «نیمه شعبان» بگیریم
  مداحان ویژگی‌های فرد اصلح را برای مردم بیان کنند
  اعتقاد به مهدویت، نقطه اشتراک همه ادیان توحیدی است
  اعمال شب و روز نیمه شعبان
  مراسم احیا نیمه شعبان در هیئت روضه الزهرا +پوستر
  امام معصوم چه نشانه‌هایی دارد؟
  مراسم مناجات شعبانیه در هیئت روضه‌الزهرا +تصاویر  
  حکومت حاکمان اهل ذکر، تنها راه‌حل معضلات اجتماعی
  قرائت مناجات شعبانیه را از دست ندهید +فیلم  
  چهارمین ویژه‌برنامه فصل وصل در هیئت روضه‌الزهرا +پوستر
  اینفوگرافی | ماه شعبان، ماه رحمت و رضوان
  حیدر در خانه‌ی حیدر به دنیا آمده +صوت  
  جشن میلاد سرداران کربلا در مسجد اشرفی +تصاویر
  "انقلابی‌گری" تلاش برای حل مشکلات مردم است
  بعد از نماز، پنجره صبح خویش را / سمت طلوع طلعت تو باز می‌کنم
  حفظ «هویت ایمانی» تنها راه خروج از سلطه کفار
  عده‌ای حریم فرهنگ اهل بیت را هدف گرفته‌اند
  مراسم هفتگی هیئت صاحب العصر اراک
  «تربیت سیاسی» مهمترین عامل ترویج فرهنگ ولایتمداری
  جشن میلاد سرداران کربلا در هیئت ثارالله زنجان
  شهر در سالروز شهادت امام هفتم سوت و کور بود
  نماهنگ کوتاه "وقف حسین" منتشر شد
  نماهنگ "مهمترین عامل موفقیت بزرگان" منتشر شد  
  تسریع در صدور مجوز تشکل‌های دینی، هدف اصلی سازمان تبلیغات است
  فیلمی دیده نشده از مداحی حاج منصور ارضی در سنگرهای جبهه  
  حرفی که مطهری را آتش زد
  گفتمان حاکم بر مداحی باید «گفتمان انقلاب اسلامی» باشد
  گفتن «اعوذ باالله» قبل از تلاوت قرآن دستور خداست
  بسته صوتی هیئت روضه‌الزهرا در شهادت امام موسی کاظم  
  عزاداری امام موسی‌بن‌جعفر در هیئت روضه‌الزهرا/2 +تصاویر  
  عزاداری امام موسی‌بن‌جعفر در هیئت روضه‌الزهرا/1 +تصاویر  
  مستند «فصل وصل» بزودی تولید می‌شود
  چهل حدیث کوتاه از امام موسی کاظم
  مناجات | گرچه پیش از خواهشِ سائل عنایت می‌کند  
  سفره حضرت رقیه در سوریه گسترده شد +تصاویر
  شعرخوانی در محضر رهبر انقلاب، لطف امام حسین بود
  مراسم شهادت امام هفتم در هیئت فدائیان حسین +پوستر
  هنر مسئول هیئت، سوق دادن دل‌ها به سوی اهل‌بیت است
  هیئتی که سیاسی نباشد مردم را به بی‌راهه می‌برد
  فضیلت ماه رجب از نگاه آقا مجتبی تهرانی +فیلم  
  مقاومت مردم فلسطین بخاطر حمایت‌های ایران است
  "محبت" اکسیر محرک برای تربیت انسان‌هاست
  نماهنگ "فرزند خوزستان" منتشر شد +فیلم  
  معرفی هیئت یا مهدی واوان در «ادب حضور» +فیلم
  معرفی هیئت حسین جان قزوین در «ادب حضور» +فیلم
  برخی به جای شیطان بزرگ، هیئتی‌ها را به چالش می‌کشند
  قدیمی‌ترین مقتل امام حسین ترجمه شد
  مراسم شهادت امام موسی کاظم در هیئت روضه‌الزهرا +پوستر
  آنچه که باید از قیام عاشورا بیاموزیم
  نقش مثبت رسانه ملی در گسترش سنت حسنه عزاداری
  90هزار هیئت مذهبی در کشور فعالیت دارند
  6هزار جلسه عزاداری در برابر فقط 6جلسه تفسیر/ قرآن را از اهل‌بیت جدا نکنیم
  فرش ایوان طلای حضرت عباس به کربلا ارسال شد +تصویر
  یادواره سردار جاویدالاثر مدافع حرم در مسجد حضرت اباالفضل
  عبارت «لا اله الا الله» به چه معنی است؟
  "ذکر و فکر" دو بال پرواز برای انسان‌ها
  هیئت صاحب‌العصر در عزای عمه سادات +تصاویر  
  حکم خواندن و گوش دادن هم زمان آیه سجده‌دار
  سه روز بندگی در خلوتگه ذکر و فکر/3 +تصاویر  
  سه روز بندگی در خلوتگه ذکر و فکر/2 +تصاویر  
  سه روز بندگی در خلوتگه ذکر و فکر/1 +تصاویر  
  سرداری که پس از 13 بار جانباز شدن به شهادت رسید
  روایتی کوتاه از اعتکاف جوانان در هیئت روضةالزهرا
  کربلا درس دلدادگی است...
  شکوه مراسم اعتکاف مدیون انقلاب اسلامی است
  نشست صمیمی حجت‌الاسلام موسوی با معتکفین هیئت روضه‌الزهرا
  عدم توجه به نیازهای سطحی، تنها راه ذکر ویاد خدا است
 
 
 
::  صفحه اصلی ::  تماس با ما ::  پیوندها ::  نسخه موبایل ::  RSS ::  نسخه تلکس
© روضه نیوز 1390
info@rozenews.com
پشتیبانی توسط: خبرافزار