درباره ما   |  تماس   |  ارسال خبر   |  پیوندها  
  صفحه اصلی     اخبار     استان ها     اندیشه     چند رسانه ای  
دوشنبه، 8 خرداد 1396 - 05:31   
  روی خط روضه:  
- اندازه متن: + -  کد خبر: 16603صفحه نخست » اخبار کوتاهدوشنبه، 13 دی 1395 - 08:55
استاد پناهیان در هیئت روضةالزهرا؛
«اسلام»؛ پذیرفتن برتری این مرد است
روایت می‌فرماید کسی که ایمان دارد رسول خدا را بیشتر از خود دوست دارد، اثر ایمان این است، این ایمان دارد، خب ندارد!
  

«اسلام»؛ پذیرفتن برتری این مرد است به گزارش روضه نیوز ؛این جلسه در شب جمعه مورخ 2/10/95 در جمع مستمعین هیئت روضه الزهرا سلام الله علیها اهواز در مسجد الغدیر برگزار گردیده است.

پناهیان میهمان مراسم هفتگی هیئت روضه‌الزهرا +تصاویر

رابطه سیاست و دیانت

برای اینکه بتوانیم انقلابی باقی بمانیم بتوانیم از انقلاب خود دفاع کنیم، بلکه بتوانیم انقلابی‏تر عمل کنیم، باید ابتدا تکلیف سیاست و دیانت را روشن کنیم و ارتباطی که بین دین و حیات سیاسی یک جامعه هست را معلوم کنیم. ممکن است سؤال کنید چه ضرورتی دارید ما انقلابی باقی بمانیم، چه کسی گفته ما انقلابی باشیم؟ انقلابی بودن از کجا مطرح شده است که بخواهیم از آن دفاع کنیم؟ این جملات را برای کسانی گفتم که انقلابی هستند و آن را می‌فهمند والا اگر کسی گفت ما با انقلاب کاری نداریم، با او این بحث را طور دیگر آغاز می‌کنیم. ولی آن کسانی که انگیزه انقلابی بودن دارند باید بدانند ابتدا رابطه بین سیاست و دیانت را برای خودشان و دیگران روشن کنند. گروه دیگری هستند ممکن است انگیزه انقلابی بودن نداشته باشند ولی سؤال دارند چه رابطه‏ای بین سیاست و دیانت هست؟ مستقیماً می‌خواهند پاسخ این سؤال را بشنوند.

والله اسلام همه اش سیاست است

گروه اول دغدغه‏مندان انقلاب هستند می‌خواهند از انقلاب حفاظت کنند، می‌خواهند جلوی آسیب‏ها و آفات را بگیرند و از انقلاب دفاع کنند، آن‏ها بسیاری از مسائلشان را باید در رابطه دین و سیاست حل کنند. اگر رابطه دیانت و سیاست کاملاً روشن شود، انقلابی‏گری نتیجه‏ای است که خواهد داد؛ اما سراغ گروه دوم برویم که ممکن است دغدغه انقلابی‏گری نداشته باشند ولی دغدغه سیاسی بودن دین را دارند، حالا یا موافق هستند یا مخالف یا تردید دارند، سؤالشان این است دین چقدر با سیاست ارتباط دارد؟ برای آن‏ها باید پاسخ داد، پاسخ اجمالی به درد نمی‏خورد که ما بگوییم در اسلام احکامی است که این احکام به مسائل سیاسی اشاره دارد، این پاسخ کافی و حتی صحیحی هم ممکن است نباشد. رابطه دین و سیاست خیلی عمیق‏تر از این حرف‏هاست که شما بگویید در اسلام سیاست هم هست. در اسلام دیگر چه هست؟ معنی این حرف مشخص است. رابطه اسلام با سیاست این‏قدر عمیق است که باید پرسید مگر چیز دیگری در اسلام هست؟ چه کسی می‌تواند ثابت کند ما غیر از سیاست چیز دیگری هم داریم؟ برای اینکه حمله و هجومی در همین ابتدای بحث صورت نگیرد که یک‌دفعه بحث به هم بریزد، زود یک جمله از حضرت امام را بیاورم و در پشت این جمله سنگر بگیرم که فرمود: «والله اسلام همه‏اش سیاست است». قابل توجه کسانی که می‌گویند در اسلام سیاست هم هست! این پاسخ عمیق و دقیقی نیست، مسئله رابطه بین اسلام و سیاست عمیق‏تر از این حرف‏هاست. حالا توضیح این ماجرا به تفصیل خواهید انجامید فعلاً مقدمه بحث را بگوییم.

ضرورت شناخت اسلام سیاسی

کسانی که می‌خواهند بدانند اسلام و سیاست چه نسبتی با هم دارند بیایند از ابتدای تاریخ اسلام و بعثت نبوی، از ابتدای تولد دین وارد مطالعه و بررسی شوند، ببینند درگیری انبیاء با دیگران سر چه موضوعی بوده و درگیری دیگران با انبیاء سر چه موضوعی بوده است و چگونه شد که اسلام سیاسی شد، به حدی که شاید بتوان گفت اسلام چیزی جز سیاست نیست. تقاضا می‌کنم همه دوستان به سفارش مقام معظم رهبری تاریخ صدر اسلام را مطالعه کنند، چگونه؟ یک‌بار ایشان عبارتی شبیه به این را فرمودند: «ذره‌ذره تاریخ صدر اسلام، تاریخ حیات پیامبر را باید دقیق مطالعه کرد». از یک لحظه تاریخ اسلام نباید عبور کرد. این تاریخ را دقیق شروع به مطالعه کنید، آن وقت رابطه سیاست و دیانت عمیق‏تر معلوم خواهد شد. اصلاً شما سیاست و انقلابی‏گری را کنار بگذارید. یک گروه سومی ممکن است بیایند از شما سؤال کنند، ما نه دغدغه انقلابی داریم نه دغدغه اینکه بدانیم رابطه سیاست و دیانت چیست، می‌خواهیم دین را بشناسیم، ما به این گروه سوم هم مرحبا می‌گوییم، پاسخمان به هر سه تا یکی است. کسی می‌خواست انقلاب خودش را حفظ کند انقلابی باقی بماند، گفتیم برو دو واحد سیاست و دیانت پاس کن، آنجا جواب خودت را بگیر. کسی آمد سیاست و دیانت را مطالعه کند یک پیش‎نیاز برایش اعلام می‌کنیم، آن پیش‏نیاز چیست؟ برو اصل اسلام را بشناس، به‌ویژه در بستر تاریخی تولد دین، آن وقت اگر کسی پرسید من می‌خواهم اسلام را بشناسم، می‌گوییم شما باید همین پیش‏نیاز را بروید. اگر کسی گفت من می‌خواهم اسلام را بشناسم، اسلام را درست به او معرفی کنیم، هم اسلام سیاسی را معرفی کردیم هم انقلابی خواهند شد.پس موضوع بحث ما نه انقلابی‏گری است نه اسلام و سیاست، موضوع بحث الآن این است که اسلام چگونه آغاز شد. از ابتدا شروع کنیم. طبیعتاً در یک جلسه نمی‏شود همه ابعاد این منظومه باعظمت را تبیین کرد، حتماً شما بسیاری از معارف در ذهن شریفتان هست و منبعد مطالعات فراوانی خواهید داشت. ما به نقطه آغازین و برخی از نکات بسیار مهم اسلام بپردازیم، یک چهره‏ای از اسلام بتوانیم ان‌شاءالله دقیق نگاه کنیم، بقیه بحث و بررسی به عهده شماست. بنده حرف‏هایی که در جلسه شریف شما ادعا می‌کنم اسنادش موجود است، هیچ‌چیز بیرون از کتاب قرآن و کتاب تاریخی در اختیار ندارم که مطالعه کنم، همان‏ها را هم شما می‌توانید مطالعه کنید ببینید آیا من درست می‌بینم یا خیر، تحلیل و برداشت را شما اصلاح بفرمایید.

پناهیان میهمان مراسم هفتگی هیئت روضه‌الزهرا +تصاویر

آغاز تولد دین

به آخرین سؤالی که رسیدیم اینکه دین چیست؟ می‌گویم از آغاز تولد دین، دین را مطالعه کنید. من و شما بی‏دین، از آن طرف دنیا آمدیم می‌خواهیم با این دین آشنا شویم، جز این است که اول برمی‌داریم تاریخ این دین را مطالعه می‌کنیم؟ طبیعتاً همین است. به چه کسی مسلمان می‌گویند؟ کسی که به خدا ایمان داشته باشد ایمان به خدا که قبل از اسلام هم بود! به چه کسی مسلمان می‌گویند؟ کسی که اهل رعایت اخلاق باشد؟ اخلاق که قبل از اسلام هم بود! وقتی قاتلان می‌خواستند به خانه پیغمبر حمله کنند، جانیانی که می‌خواستند رسول خدا را به قتل برسانند، این‏قدر اخلاق داشتند نصف شب می‌خواستند حمله کنند، می‌گفتند زن و بچه زابه‌راه می‌شوند صبر کنیم صبح حمله کنیم، سحر حمله کردند که بچه از خواب بیدار نشود اگر در خانه است! اخلاق نبود؟ پیغمبر هم قبل از اینکه به رسالت مبعوث شوند اخلاق داشتند، کسی نمی‏خواست ایشان را بکشد. نه دعوای ایشان با مردم سر اخلاق بود نه دعوای مردم با ایشان سر اخلاق! نه اخلاق حرف تازه‏ای بود، اخلاق از قبل هم بود. آیا عقاید دینی که ما با بچه ‏های خود چه می‌کنیم؟ تا می‌گوییم اسلام، یک دوره عقاید دینی اول به آن‏ها درس می‌دهیم، دعوا سر عقاید دینی بود؟! ورودی دین این‌گونه مباحث اعتقادی باید باشد؟ سر عقاید با رسول خدا دعوا می‌کردند؟! اتفاقاً به شما بگویم مکه شهری بود که آزادمنشی در احترام به عقاید مختلف در این شهر رواج داشت، بسیار آدم‏های فرهیخته‏ای از این جهت بودند. همان دوران جاهلیت که همه آن دوران را منکوب می‌کنند، بت‏های مختلف داشتند هر کسی بت خود را می‌پرستید، هر قوم و قبیله‏ای بت خود را می‌پرستید، برخی‏ها هم بت نمی‏پرستیدند، مکه یک خانه کعبه داشت هم رسول خدا دور آن طواف می‌کرد هم غیر او، از بت‏پرستان دیگر و هیچ‌کدام با هم اختلاف نمی‏کردند. همه به خانه کعبه و مقام ابراهیم احترام می‌گذاشتند، همه در حال عبادت هر کدام به شکلی بودند، بله شهر آزادی است، در مکه سابقه ندارد جنگ عقیدتی راه بیفتد. پلورالیزم به‌صورت خیلی پیشرفته در آن شهر رعایت می‌شد. حتی نسبت به پیغمبر اکرم بعد از دوران رسالت، به احترام وجه مشترک معنویت در مکه؛ یعنی موسم حج و خانه خدا پیغمبر اسلام در سه سال حصر شعب ابی‌طالب، در موسم حج می‌آمد در میان حاجیان تبلیغ به دین می‌کرد، کسی معترض نمی‏شد به احترام موسم حج و خانه خدا. مکه شهر خیلی پیشرفته‏ای بود، این‏ها را هم ببینید اگر جاهلیت‏هایش را می‌بینید، این‏جور معرفت‏ها و مرام‏ها امروز در دنیا کم پیدا می‌شود. دعوا سر عقاید، سر اخلاق و ایمان به خدا نبود. مشرکین هم که بت می‌پرستیدند مؤمن به خدا بودند، این‌گونه نبود که پیامبر اکرم دعوت به الله تبارک‌وتعالی بکند، الله تبارک‌وتعالی در مکه شناخته شده نباشد، مردم به هم بگویند این الله که می‌گوید کیست؟ نه مردم همه می‌شناختند آن الله کیست، دعوا سر چیز دیگری بود، بگذریم از اینکه دعوا سر چه چیزهایی نبود. فهرست بلندی را باید اینجا با هم مطرح کنیم. دعوا سر بسیاری از آن مسائل نبود. دعوا از اینجا آغاز شد که واقعاً تو پیغمبری؟ تو را خدا فرستاده است؟ چگونه باور کنیم؟ دعوا از اینجا آغاز شد. آغاز تولد دین، دعوا سر این بود. تو پیغمبری؟ این را فراموش نکنید. اصول دین چند تاست؟ نمی‏دانم چند تاست هر چند تاست برای خود نگه دارید، اول نبوت. فعلاً دعوا سر این است. انسان‏ها را رها کنید بدون پیغمبر هم معتقدند خدا هست، غالباً و اکثراً در طول تاریخ این چنین بوده‏اند. انسان نمی‏تواند به این سادگی خدا را انکار کند، خدا اول هست ولی خدا اول بوده است. حالا مسلمانی به چیست؟ مسلمانی به این است که خدا را قبول داشته باشید؟ خدا را که قبلاً هم قبول داشتند، مسلمانی به این است، این آقا را قبول می‌کنید؟ از اینجا آغاز می‌شود. مسلمانی از نبوت آغاز می‌شود، نه از نبوت ببخشید، من اشتباه کردم، عیبی ندارد اشتباه خودم را اصلاح می‌کنم، از نبوت نه، قبول داشتند که باید از جانب خدا پیغمبری بیاید این می‌شود نبوت! سؤال می‌کردند تو نبی هستی؟ تو همان نبی هستی که بنا بود بیاید، دلیلش چیست؟

اصل اول اعتقادی؛شخص نبی است

پس اصول عقاید هر چند تا هست من نمی‏دانم، اصل اول هم نبوت نیست نبی است، آیا تو رسول خدایی؟ دعوا از اینجا آغاز شده است. حالا این چه دعوایی ایجاد می‌کند؟ عقیده به خدا چند جور باشد؟ دعوا ایجاد نمی‏کند، عبادت و اخلاقیات چند جور باشد کم یا زیاد، دعوا ایجاد نمی‏کند، تلقی‏ها درباره خدا دعوا ایجاد نمی‏کند، انواع عبادت‏های دعوا ایجاد نمی‏کند! من می‌خواهم نمازی را به جماعت بخوانم شما نمی‏خواهد نماز را به جماعت بخوانید، من اصلاً جماعت خواندن آن نماز را قبول ندارم، خب باشد حالا با هم زندگی می‌کنیم، دعوا از کجا آغاز می‌شود؟ حسادت معنوی، قوی‏ترین نوع حسادت‏هاست. به ابوجهل می‌گفتند یتیم عبدالله ادعای پیغمبری کرده است، گفت او که دروغ نمی‏گوید، گفتند پس قبول می‌کنیم، گفت زورم می‌آید قبول کنم. این‏قدر ابوجهل به پیغمبر علاقه داشت، یک‌بار پیغمبر را در آغوش کشید با او مصافحه کرد و او را رها کرد. بعد از نبوت و رسالت گفتند چه ارتباط عاطفی خوبی برقرار کردید با آن کسی که مدعی نبوت است و او را تکذیب می‌کنی، گفت دوستش دارم آدم خوبی است، مگر می‌شود او را دوست نداشت. گفتند پس چرا نبوتش را قبول نمی‏کنی؟ گفت زورم می‌آید.

اسلام؛پذیرفتن برتری این مرد است

جالب است ما جوری اسلام را آموزش می‌دهیم که کسی زورش نیاید، خوب است؟ بنده جاهایی احساس می‌کنم برای توضیح دادن حقایقی کم می‌آورم، یکی از آنجاها، اینجاست. برای توضیح دادن خیلی رویم زیاد است جاهایی خودم احساس می‌کنم دیگر نمی‏توانم توضیح بدهم. اسلام را برخی اوقات جوری به ما توضیح می‌دهند که زورمان نیاید. اسلام چیزی نیست همان اخلاق است، مگر شما اخلاق ندارید؟ اسلام چیزی نیست، همان خداپرستی است، مگر خدا را نمی‏پرستید؟ اسلام چیزی نیست جز سعادت دنیا و آخرت؛ ببخشید این‏جور شما می‌گویید اسلام چیزی نیست، پس آن‏هایی که با پیامبر جنگیدند مغز حمار خورده بودند، چه مرضی داشتند با پیغمبر جنگیدند، این اسلامی که تو به من معرفی می‌کنی، پذیرفتنش سهل است، چارپایان بودند مخالفت می‌کردند؟! نه عزیزم این اسلام را یک‌جوری گفته که اگر به مشرکین مکه هم می‌گفت همه قبول می‌کردند، این دارد دروغ و چرت می‌گوید، اسلام این چیزها نیست، اسلام این است برتری این مرد را بر خودت می‌پذیری؟ این دعوا راه می‌اندازد.

آغاز تولد دین به این است در دل هر کسی و در دل تاریخ، این پیامبر را این شخص، این شخصیت نازنین را به پیغمبری می‌پذیری؟ مسلمان شدن یعنی پذیرش این مرد.همین الآن هم مسلمان شدن یعنی پذیرش آن مرد. خدا شاهد است این مردم و مسلمانان را حساس کنید می‌گوید راستی به چه دلیل این مرد پیامبر است؟! می‌گوییم آفرین شک خوبی بود، مشرکین مکه هم که مغز حمار نمی‏خوردند مثل تو همین شک را می‌کردند. می‌گفتند یا رسول‌الله، البته آن‏ها به این نام او را صدا نمی‏زدند، تردید داشتند او رسول خداست، نام کوچکش را صدا می‌زدند، می‌گفتند واقعاً از جانب خدایی؟ جبرئیل با شما حرف می‌زند؟ شما قاطی نکردید؟ شما کم نیاوردید؟ یک وقت این حرف‏ها را می‌زنید. می‌شود بگویید جبرئیل صدایش را بلند کند یک‌بار هم ما صدایش را بشنویم؟ بقیه را از تو قبول می‌کنیم. می‌شود خدایی که با تو سخن می‌گوید را ما ببینیم ما می‌دانیم خدا هست، اما از کجا قبول کنیم تو با آن خدا مرتبط هستید؟ پیغمبر اکرم یک‌بار هم به سؤال‏های معقول مزخرف آن‏ها جواب نداد. از نظر ما معقول، از جانب خدا سؤال‏های مزخرف. از کجا بفهمم او پیامبر است؟ او را ببینید شعور دارید بفهمید؟ مسلمان شدن سخت است. معلوم نیست پیغمبر است؟ چطور خدیجه کبری(س) تا رسول خدا صدا زد من مبعوث به نبوت شدم گفت من به تو ایمان می‌آورم و او از سر همسری این سخن را نگفت، می‌دید که او پیامبر است. ببخشید من کمی مثال بزنم، مثال بسیار سخت‏تر از اصل بحث. همین الآن هم آدم خوب؛ ببینید و باور نکنید خوب است وضعت خراب خواهد بود، البته بخواهم ارفاق کنم بگویم آدم خیلی خوب ببینید و باور نکنید خوب است، مرده‏ دلی هستید مرده‏ دلان مکه که پیامبری و نبوت رسول خدا را باور نمی‏کردند. این دین است اصل دین این است که یک مرد را باور کنید. آقا یک‌جور می‌گویید خیلی سختش می‌کنید! اگر ما صدر اسلام بودیم و می‌دیدیم و باور نمی‏کردیم چه؟! برای تو هم دارم که می‌گویی خوب شد آن زمان نبودیم، حالا به چه دلیل پذیرفتید؟ می‌گوید ما دیگر حالا پذیرفتیم در دل ما شک نینداز. نه جانم بیا اینجا، این سؤال و جواب را در قبر از شما می‌پرسند بیایید اینجا برای شما راحت کنم. همین الآن به دلتان مراجعه کنید؛ بگذارید قبل از این مقدمه کوتاه دیگری بگویم.

تدوام ایمان محبت نبی اکرم است

روایتی هست چندین جا این روایت را خواندم حتی یکی از جاها تلویزیون هم پخش کرد، حالا هر جا این روایت را بخوانم می‌گویم این را به کسی نگویید فقط پیش خودتان بماند، یک وقتی خواستی این روایت را جایی بخوانی تنها بودی نخوان، اگر چهار نفر بچه محل همراهت بودند بخوان، چون ممکن است تو را بزنند. اصل و اساس و آغاز دین را دیدید چه شد، تداومش را هم ببینید فدایتان شوم، آغاز مسلمانی به چه بود؟ ایمان به نبوت این مرد، حل است؟ تداومش چیست؟ رسول خدا می‌فرماید «لا یُؤمنُ أحدُکُم حتّى أکونَ أحَبَّ إلَیهِ مِن نَفْسِهِ» ایمان ندارد هیچ یک از شما مگر اینکه من پیغمبر را بیشتر از خودش دوست نداشته باشد. حالا حاج‌آقا دیگر سخت نگیرید، ما آدم داریم نماز می‌خواند، قیامت را قبول دارد، حجش را هم رفته است، حالا ممکن است پیغمبر را بیشتر از خودش دوست نداشته باشد، ایشان ایمان ندارد! به خدا قسم می‌خورد و ایمان دارد، می‌گوید اگر این گناه را بکنم روز قیامت پدرم را درمی‌آورند، قیامت و نبوت را قبول دارد فقط پیغمبر را بیشتر از خودش دوست ندارد، به آدم زور می‌گویید. «لا یُؤمنُ أحدُکُم حتّى أکونَ أحَبَّ إلَیهِ مِن نَفْسِهِ» ای بی‏ایمان! بابا محبت که زوری نیست، ما که نگفتیم محبت زوری است، مگر ایمان زور می‌شود؟ چون شما دارید زور می‌گویید که باید پیغمبر خدا را بیشتر از خودتان دوست داشته باشید! من کی این را گفتم، شما حرف در دهان من می‌گذارید. من توصیه نکردم توصیف کردم می‌گویم این روایت می‌فرماید کسی که ایمان دارد رسول خدا را بیشتر از خود دوست دارد، اثر ایمان این است، این ایمان دارد، خب ندارد، خالی می‌بندد. بابا به معاد ایمان دارد، آنکه ایمان نیست، بگذار در کوزه آبش را بخورد. ایمان به خدا دارد! مگر مشرکین مکه به خدا ایمان نداشتند؟! شما اصلاً معنای شرک و کفر را در قرآن می‌دانید چیست؟

پناهیان میهمان مراسم هفتگی هیئت روضه‌الزهرا +تصاویر

چرا بر محبت پیامبراکرم تاکید نمی کنید؟!

رفقا یک پیشنهاد می‌خواهم بدهم قبل از اینکه بحث جلو برود. در منطقه شما، اصلاً به منطقه شما ربطی ندارد به جاهای دیگر هم این پیشنهاد را می‌دهم، چرا بر محبت بر پیامبر تأکید نمی‏کنید؟ چرا فکر می‌کنید یک شیعه باید بر محبت بچه ‏های پیغمبر تأکید کند؟ آیا شما فکر می‌کنید همه پیامبر را دوست دارند و آنچه مانده است دوست داشتن یا نداشتن بچه ‏های اوست؟ اگر این‏طور فکر می‌کنید اشتباه می‌کنید. هر کس پیامبر را دوست دارد بچه ‏های پیامبر را هم دوست دارد دست خودش هم نیست و هر کس ایمان دارد پیامبر را دوست دارد و دست خودش نیست. روی محبت پیغمبر کار کنید. دوران غربت شیعه به سر آمده است. دورانی که شیعه برای اینکه خودش را حفظ کند باید می‌گفت من شیعه هستم پایان یافته است، بگو من مسلمان هستم. وهابیتی که هیچ ریشه در اسلام ندارد می‌گوید من مسلمان هستم، اسلام این است، آن وقت شما نمی‏گویید من مسلمان هستم و حرف‏های مسلمانی نمی‏زنید، حرف‏های مسلمانی که همه مسلمانان باید آن را قبول کنند، همین نقطه آغاز است. حتی برای شما روضه بخوانم اباعبدالله الحسین هم در کربلا همیشه با این ادبیات صحبت می‌کردم که من پسر دختر پیغمبر شما هستم، از محبت پیغمبر سخن به میان می‌آوردند و ما عاشورا یا رسول‌الله(ص) یا رسول‌الله(ص) باید بگوییم. حتی زینب کبری(س) با همین ادبیات روضه خواند. «هذا حسین مرمل بدالماء» خطاب به رسول خدا کرد، ما می‌دانیم همه امامان ما از فدائیان پیغمبر هستند چرا کم از محبت پیغمبر دم می‌زنیم؟! شاید ما اشتباه فکر می‌کنیم و فکر می‌کنیم همه پیامبر را دوست دارند اما آنچه مانده است محبت به فرزندان پیامبر است، البته ما اشتباه فکر می‌کنیم اگر این‏طور فکر کنیم، کسی پیامبر را دوست داشته باشد «محبوب المحبوبه محبوب» پاره‌جگر پیغمبر را هم دوست خواهد داشت، الآن لنگی که می‌زنیم سر محبت پیامبر است ایمان خودت را محک بزن، به بحث برگردیم. مسلمانید مسلمانی تو به این است که پیغمبر را از خودت بیشتر دوست داری، این مرد هنوز در وسط دین اسلام محور است. مسلمانی در آغاز چه بود؟ به این مرد ایمان آوردید؟ و مسلمانی در تداوم به چیست؟ این مرد را بیشتر از خودت دوست داری؟ اگر دوست داری نمازت قبول، اگر دوست داری ایمانت به خدا قبول، اگر دوست داری ایمان به معادت قبول، به خدا قسم معرفی این‌گونه دین لذت‏بخش‏تر هم هست، پرجاذبه‌تر هم هست و کار را پرشورتر می‌کند.

آغاز اسلام سیاسی و انقلابی

از همین‌جا سیاسی بودن دین آغاز می‌شود. وقتی تو این مرد را بر همه عالم ترجیح می‌دهی یعنی به او قدرت، امکان حکومت و حاکمیت داده‏ای. از همین‌جا ولایت هم آغاز می‌شود. چرا ما بر ولایت علی بن ابی‌طالب تأکید می‌کنیم درحالی‌که هنوز ولایت پیغمبر را در قلوب مردم تثبیت نکرده‏ایم، رسول خدا در روز غدیر با همین ادبیات سخن گفت «مَنْ کُنْتُ مَوْلاهُ، فَهذا عَلِىٌّ مَوْلاهُ» قسمت اول هنوز محقق نشده است برای قسمت اول تلاش کن، تو پیغمبر را بر خودت ترجیح می‏دهی. صداقت گفتار کسانی را که می‌گویند پیامبر را دوست داریم محک بزن. خدا شاهد است با یک واسطه به شما می‌گویم. پیرمردی از این تکفیری‏ها در سوریه داشت جان می‌داد، یکی از این لبنانی‏ها بالای سرش می‌رود می‌گوید پیرمرد شهادتین خودت را بگو اشهد ان لا اله الله را بگو تا به او می‌گوید بگو شهادت به نبوت پیامبر، شروع می‌کند دم جان دادن به پیامبر بدوبیراه می‌گوید. می‌گوید فقط الله، خب مشرکین مکه هم همین مشکل را داشتند، دین بدون حضور جدی پیغمبر؟!

یک سؤال از شما بپرسم، رفقا حرف من چقدر بیراه است پر بیراه است یا کم بیراه است؟ دین ما دینی است، با حضور جدی پیغمبر به‏عنوان محور دین یا دینی است که البته خدا و رابطه من با خدا، اخلاق و احکام و عبادت و این‏هاست، به پیامبر هم احترام می‌گذاریم؟ اولی بیشتر در بین ما رایج است یا دومی؟

صداقت محبین رسول اکرم را بیازمایید!!

بگویم چرا همه شما می‌گویید دومی، 500 سال بنیالعباس از صدر اسلام به بعد، از زمان امام صادق(ع) به بعد حکومت کردند در این 500 سال برای مردم جا انداختند خلیفه جانشین خداست ولی پیامبر پیکی از جانب خداست، آمد خبری آورد و رفت. 1500 سال دیگر یک سوم قطعه اول اسلام، تبلیغ این‏طوری شده است، شما می‌خواهید به این زودی‏ها از زیر این بار بیرون بیاییم؟ اکثر کتبا‏ی دینی خودمان را که نگاه می‌کنیم آلوده به این نگاه بد و غلط است، به این نگاهی که پیامبر در آن دین زیاد اصالت ندارد. حرف‏ها در مجموع درست است، وقتی پیامبر نبود جایی برای شخصی،به‏عنوان ولی خدا باز نمی‏شود به‏عنوان جانشینان پیامبر،بعد دیگر بقیه بحث‏ها برای اباعبدالله الحسین هم بکنیم، برخی اوقات در این امتحان‏های آخرالزمان معلوم می‌شود می‌تواند گریه سکولار باشد، می‌گوید من برای مظلوم گریه می‌کنم. اگر فلسفه گریه صرفاً این باشد که نعوذبالله زبانم لال، ممکن است پای فیلم هندی هم گریه کنی که در آن فیلم مظلوم شد. باید ببینم دین تو چه شکلی است، آیا وسط و اول و آخر این دین؛ کما اینکه در زیارت جامعه آمده است شخص ولی خدا هست یا خیر؟ صداقت کسانی که می‌گویند محبت پیامبر را داریم بیازمایید، شاخصه‏های این صداقت را بیان کنید، ادعای راستگویان از غیر راستگویان را تشخیص دهید ولی بر محبت پیامبر تأکید کند. اصلاً کربلا را گرامی می‌داریم به خاطر اینکه او فرزند پیامبر است این بر اساس متن‏های روضه‏هایی است که خود در کربلا خوانده است.برایم چقدر جالب است برایم مانند لطیفه می‌ماند، برخی‏ها که در مناجاتشان با خدا، رسول خدا را کنار می‌گذارند، خب ایشان مرا با شما آشنا کردند، خب خدا حالا نظرتان نسبت به من چیست؟ من از شما چه می‌خواهم؟ با هم صفا می‌کنند، در طول مناجات یک ساعته‏شان شاید دیگر یادی از رسول خدا نکنند. شما می‌توانید یک لبخندی بزنید نمی‏دانم چرا نمی‏زنید، لبخند بزنید این‏ها جک است. هان حاج‌آقا! ما شنیده بودیم گفته بودند قبل از دعا و وسط دعا و بعد از دعای خود ذکر درود بر پیامبر و آلش بگویید، ما فکر کردیم تشریفاتی است شما یقه می‌گیرید؟! دین این است دین باور این مرد است، دین پذیرش ترجیح این مرد است، دین عبور از چالش ترجیح معنویت یک انسان بر تو است. داستان هابیل و قابیل سر چه بود؟ خدا او را ترجیح داد قابیل گفت من نمی‏توانم تو را به خودم ترجیح دهم. کفر و ایمان این است، کفر و ایمان باور نداشتن خدا نیست، کفر و ایمان ترجیح ندادن کسی بر خود است. داستان هابیل و قابیل نمونه تاریخ بشریت است، ابلیس هم نمونه دیگر این ماجراست، این مرد را بر خود ترجیح می‌دهید یا خیر؟ البته ما دراین‌باره بحث می‌کنیم کارمان خیلی ساده است ولی وقتی رسول خدا آمده بود دراین‌باره بحث کند، خیلی کار دشواری داشت و من اصلاً نمی‏توانم تصور کنم. اگر من آن زمان بودم شاید اطراف پیغمبر آفتابی نمی‏شدم می‌گفتم ایشان خیلی کار قابل دفاعی دارند انجام می‌دهند. اگر شما بودید دور پیغمبر را می‌گرفتید؟ من که احتمالاً جاخالی می‌دادم. اصلاً رویم نمی‏شد چون کار عجیب‌وغریبی می‌کرد. چرا؟ هر جا می‌رفت به جای بحث اخلاق، عرفان و توصیه به عبادت، می‌فرمود مرا قبول می‌کنید؟ مرا بر خود ترجیح می‌دهید؟ مرا اطاعت می‌کنید؟ از من دفاع می‌کنید؟ از هستی خود برای دفاع از من می‌گذرید؟ آقا کسی چند بار این‏جوری به آدم بگوید من، به آدم برمی‌خورد. بچه‏ها صادقانه به من جواب دهید؟ بله می‌خورد، به آن‏ها هم برمی‌خورد. من باید فکر کنم و یک مقداری بررسی کنم پیغمبر چطوری تبلیغ می‌کرد بهتر بود، ولی به این رویه مسلماً خوب نبود، یک نفر به خودش دعوت کند جالب و جذاب نیست، به نظر شما جذاب است؟ مثلاً من چطوری می‌توانم به خود دعوت کنم. فلانی آمده است اینجا این‏قدر دعوت کرده، مثلاً بنده کتاب داشته باشم بگویم می‌خواهم برای شما صحبت کنم کتاب‏هایم را بخرید، از نان خود بگذرید کتاب‏های مرا بخرید. امشب دراین‌باره صحبت می‌کردیم چند نفر اینجا می‌ماندید، زشت است حاج‌آقا این چه طرز حرف زدن است؛ اگر من کتاب داشته باشم که ندارم، بعد از نان زن و بچه بزنید بیایید از من کتاب بخرید؟! پیامبر خوب است مثل ما صحبت کند، ببینید چطوری ما به خود دعوت نمی‏کنیم ولی مشکل پیغمبر این بود که از اول دعوت به خود می‌کرد. مرا قبول می‌کنید؟ پیمان می‌بست.

علت درگیری با انبیاء؛ادعای نبوت داشتن بود

جالب است به شما خبر بدهم، بعدش بگویید چند نفر از این خبر داشتید. برخی اوقات پیغمبر به برخی از اقوام می‌فرمود من به اعتقادات دینی شما و رفتارهای غیرمتدینانه شما کاری ندارم فقط می‌آیید از من دفاع کنید؟ دعوت به خود می‌کرد حتی دعوت به خدا به این معنایی که ما می‌گوییم نمی‏کرد؟ چند نفر شنیده بودند پیغمبر گاهی این‏طور دعوت می‌کرد؟ می‌گفت من را کمک کنید من به عقاید دینی شما کاری ندارم. این قسمت‏ها را نمی‏گویند درست است؟ برای اینکه ما این قسمت‏ها را بگوییم دیگر نمی‏شود پیغمبر را حذف کنیم، دیگر حذف پیغمبر سخت می‌شود. باید بگوییم او فقط همه‎جا می‌گفت «قُولُوا لا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ تُفْلِحُوا»،همه‌جا نمی‏گفت. دعوا سر «لا اله الا الله» نبود، دعوا سر خودش بود. یک خاطره یادم آمد به شما بگویم، این کار سخت را یک‌بار یکی از امامان ما انجام داد به سرعت او را کشتند و وقتی او را به شهادت رساندند هیچ‌کس او را یاری نکرد، در گوشه حجره آن‌قدر به خود پیچید که جان به جان‏آفرین تسلیم کرد.یک کسی یک من بگوید یا به خودش دعوت کند، پذیرش حرفش سخت است یا خیر؟جانم به صداقت شما، قشنگ محکم بگویید. یک کسی از خودش حرف بزند از نظر اخلاقی بد هست یا نیست؟برای همه بد است جز برای پیغمبر خدا و امام، منتهی ائمه هدی دیدند با پیغمبر آن برخورد را کردند دیگر آن‏ها چه جایی دارند حرف بزنند. زمینه ایجاد شد تا یکی از امامان ما یک اَنا فرمود. رفقا بحث امشب را برای جایی تعریف نکنید. اصلاً شما بگویید یک کسی یک چیزی گفت، اصلاً شما دیدید پذیرش آن است بی‏خیال شوید، همان دین معمولی خودتان که در آن پیغمبر ندارد، خدا و قیامت و اخلاق دارد با همان حال کنید. یک وقت ما مردم را از این دین الکی که دارند بی‏دین نکنیم، دین درستکی را که نمی‏توانیم جا بیندازیم. البته قبل از پیامبر هم این دین الکی بود.قصه آن امام را برای شما بگویم خواهش می‌کنم این قصه را گوش کنید، واقعاً زبان قاصر از بیان برخی حقایق است. یکی از حقایقی که نمی‏توانم بگویم قصه این امام است، نمی‏توانم قشنگ ترسیم کنم، کاش بازیگر ماهری بودم، تسلط در ادبیات داشتم می‌توانستم برای شما تصویر کنم ولی نمی‏توانم و خام داستان را به شما می‌گویم. آقا امام رضا(ع) به نیشابور آمدند هزاران نفر، عدد بسیار فراوانی از مردم خصوصاً باسوادان جمع شدند، هیچ‌کدام به موضوع امامت این‌طوری که ما معتقدیم معتقد نیستند یا اکثر قریب به اتفاقشان ولی امام رضا(ع) را به‏عنوان عالم اهل بیت می‌شناسند. عالمی از فرزندان پیامبر. ما منتظریم شما به ما حدیثی بگویید، ما مسلمانان از مرکز دورافتاده یک چیزی به گوش ما خورده است مسلمان شدیم، شما از آن حقایق ناب، فرزند پیغمبر به ما بفرمایید. امام فرمودند خدا فرمود «کَلِمَةُ لا إلهَ إلّا اللّهُ حِصنی فَمَن دَخَلَ حِصنی اَمِنَ مِن عَذابی» این‏ها آمدند این حدیث را بنویسند دیدند این را که همه بلد هستیم، مشهورترین حرف شما این است؟ آقا پرده را کشیدند و حرکت کردند. بعد یک‌دفعه پرده را کنار زدند و ایستادند، در تعجب مردم، یعنی مسلم است یک‌دفعه خواستند مردم را بپیچانند، توجه خاصشان را جلب کنند، بعد فرمودند «بِشُروطِها» یعنی کلمه لا اله الا الله حصن از عذاب الهی باشد، «بِشُروطِها» شرط‏هایی دارد «وَ أنَا مِن شُروطِها» پرده را کشیدند و رفتند، مرا قبول نکنید لا اله الا الله شما به درد نمی‏خورد. امام رضا دورت بگردم من از نظر تبلیغی می‌گویم این روش درستی نیست. مردم کفرشان درمی‏آید و بعد بلافاصله می‌گویم امام رضا ببخشید، پیغمبر اکرم هم همین کار را کردند قریش مکه کفرشان درآمد و دوباره بعد می‌گویم ببخشید همین الآن ما اسلام را این‏طور معرفی کنیم خیلی‏ها کفرشان درمی‌آید.

معرفی صحیح معارف دینی

11 بار، این جمله از جانب انبیاء صریح است که در قرآن آمده است که شعار انبیاء این است «فَاتَّقُوا اللَّهَ وَ أَطیعُونِ» از خدا بترس و از من اطاعت کن. یک‌بار بالای منبر من این را گفتم یک پیرمردی بلند شد و اعتراض کرد گفت هیچ‌وقت پیغمبر خدا این‏طوری حرف نمی‏زند؛ یعنی چه از من اطاعت کن؟! پیغمبران می‌گویند از خدا اطاعت کن، گفتم به خدا اینجا می‌فرماید از من اطاعت کن، گفت چون آدم زورش می‌آید یک کسی بگوید از من اطاعت کن، گفتم به خدا مشرکین هم همین مشکل را داشتند. گفت 70 سال است من پای منبر نشستم هیچ‌کس نگفته است پیغمبر به خود دعوت می‌کرد که از من اطاعت کن، گفتم من چه عرض کنم! می‌گفت حالا شما مطمئن هستید و اطیعون یعنی از من اطاعت کن؟ گفتم من عذرخواهی می‌کنم ببخشید اگر جسارت شد. همان دین الکی بدون پیغمبر! اصلاً آدم خدا را مستقیم بپرستد راحت‏تر است. نظر ابلیس هم با شما یکی است! ابلیس می‌گفت من سجده کردنم برای تو آسان است، این آدم چه بود وسط آوردی؟! به جای این سجده بر آدم دو هزار سال برای تو سجده می‌کنم، داستان ابلیس به ما هیچ ربطی ندارد؟! خدا آن موقع پیر شده بود خواست یک قصه‏ای پای کرسی به ما بگوید، یا داستان ابلیس به ما ربط دارد؟ آن آدمی که ما باید به او سجده کنیم چیست؟ والا شیطان هم بلد است خداپرستی کند! محبت پیامبر این وسط است، وسط دین و محور دین ماست. اینکه اهل‏بیت می‌فرمایند «إِنَّ حُبَّنَا أَهْلَ الْبَیْتِ» محبت ما اهل بیت اساس اسلام است، منظورشان این است. اصول دین چند تاست؟ من نمی‏دانم. اول شخص نبی مکرم اسلام. آخر شخص نبی مکرم اسلام، وسط شخص مکرم نبی نازنین اسلام، پس خدا چه؟ خدا که همیشه است، مسیحی هم باشد خدا را قبول دارد. ما داشتیم از اسلام صحبت می‌کردیم، بی‏دین‏ها هم خدا را قبول دارند، می‌گویند من به پیغمبری اعتقاد ندارم ولی یک خدایی هست با او مناجات می‌کنم و می‌دانم هست. ما داشتیم از اسلام صحبت می‌کردیم، وقتی این شخصیت وسط می‌آید دعوا شروع می‌شود. شخصیت وسط می‌آید به آن احترام بگذارید قدرت پیدا می‌کند، قدرت‏ها را زیر می‌آورد انقلابی‏گری آغاز می‌شود. این شخص و شخصیت؛ نتیجه چه می‌شود؟ یک کلمه می‌گویم از این فیلم‏ها و این‏ها حذفش کنید یا نکنید، نمی‏دانم؛ ببینید رفقا وقتی تعلیمات شیعی تو یک‌جوری است که پیغمبر در آن فرع است اصل نیست، این بچه شیعه را راحت می‌توانند وهابی کنند، اصلاً این از اول همین‏جوری بود. چهارده معصوم را همین‏طور تعارفی قبول داشت مثل‌اینکه پیغمبر را هم تعارفی قبول دارد. این بچه شیعه بود به خاطر فقر!! این حرف‏ها چیست می‌زنید، فقر چیست؟ کیلویی چند؟ شما اصلاً دین را درست معرفی نکردید. او یک پیغمبر را فرع می‌داند شما دوازده امام را هم فرع می‌دانید، به اضافه همان پیامبر، مدام احترام بگذار، صرفاً احترام به درد نمی‏خورد، اعتقاد به برتری او بر خودت و پای این اعتقاد جان دادن و او را از خود بیشتر دوست داشتن مهم است. پیامبر اصل دین ماست. اگر الآن به راه رسیده‏ای، باید او را بیشتر از خودت دوست داشته باشی، ایمان به او بیاوری. الآن چطوری به پیغمبر ایمان بیاوریم؟ من هم از شما می‌پرسم؟ ما که پیغمبر را ندیدیم؟ یک آدم معمولی می‌دیدیم. می‌گویند نور می‌دیدیم! مثل فیلم سینمایی برایم صحبت نکنید! خیر ما همین‏طوری می‌دیدیم. یک نفر راننده تاکسی بود به من گفت این سریال امام علی(ع) را می‌بینید؟ گفتم بله آن سال‏هایی که پخش می‌شد از من سؤال کرده بود؛ گفت شما فکر نمی‏کنید اشتباه کردند دست حضرت را نشان دادند؟ گفتم نظر شما چیست؟ گفت به نظرم دستشان را نشان نمی‏دادند بهتر بود. گفتم چطور مگر؟ گفت بالأخره آقا در چشم ما سبک می‌شود. یک مقدار فکر کردم، گفتم پس آن‏هایی که همه هیکل امیرالمؤمنین را می‌دیدند چه؟! گفت نباید نشان دهند باعث می‌شود سبک شود، گفتم نشان دادن هیکل امیرالمؤمنین موجب می‌شود سبک شود؟ یعنی شما الآن برای خودت خیال‏پردازی می‌کنی؟ به خیال اعتقاد داری؟ نه به آن علی عالی اعلی عرشی فرش‏نشین خاکی ابوتراب؟!

یک داستان از زندگی پیغمبر به شما بگویم، خب دو تا می‌گویم چرا این‏طور نگاه می‌کنید؟ تمایل نشان ندهید فکر می‌کنید من کوتاه می‌آیم؟ یک مقدار باید از جسارت نبوی و علوی در خون ما باشد وگرنه کارمان راه نمی‏افتد. پیامبر گرامی اسلام در جنگ احد، دانه حلقه‏ زره در فکشان داخل شده بود، این زره بخشی به کلاه‏خود حضرت بود در اثر ضربتی، در جنگ احد بدن رسول‌الله اعظم خیلی زخم برداشت یک زخم اینجا بود، یکی از اصحاب آمد هر کار کر نتوانست، دندانش را به آن دانه گرفت بکند، دندان آن صحابی کنده شد. رسول خدا خیلی معمولی بودند. اگر یک کسانی به رسول خدا بی‏احترامی کردند حق داشتند آن‏ها هم آدم و صحاب بودند، خیلی معمولی بود.

در یکی از جنگ‏ها در مسیر جنگ منافقی حرفی زد و در مسیر غوغا شد تزلزلی در لشگر پدید آمد، حضرت ناراحت و غضبناک شدند بعد برخاستند که حرکت کنیم، شتر من کجاست؟! حالا لحظه‏ای است که همه ایمانشان را به پیغمبر تجدید کنند، رسول خدا از اول لشگر تا آخر لشگر داد می‌زند، دنبال شترش می‌گردد، منافقین می‌گویند نمی‏داند شترش کجاست آن وقت می‌گوید من پیغمبرم. روی چه حسابی به این پیامبر ایمان بیاوریم؟ ببین او را، او پیغمبر نیست؟ من که الآن او را ندیدم، در تاریخ زندگی او را بخوان، نام او را ببر، به قلبت مراجعه کن، او پیغمبر است؟ نظرت چیست؟ دل پاک با همه وجود می‌گوید آری، دل ناپاک می‌گوید من نمی‏دانم؟! امان از غربال آخرالزمان!

عشق به نبی اکرم اولین اثر ایمان

یک خبر خوب! برخی از حرف‏هایم تلخ است، یک حرف بزنم صفا کنید لذتش را ببرید و کیف کنید، اصلاً آدم به رقص درمی‌آید، انسان با همه وجود به وجد می‌آید. در تاریخ آورده‏اند هر کسی به دین رسول خدا ایمان بیاورد، اولین احساس معنوی که در قلبش شهود می‌کرد چه بود؟ اینکه به‌یک‌باره می‌دید چقدر عاشق پیغمبر شده است، وای چقدر این آقا را دوست دارم، این اول اثر شهودی ایمان آوردن به دین مبین اسلام بود، این حرف چقدر معنا دارد؟ حتی برای بدترین آدم‏ها.

در داستان سه نفر خواندم تروریست بودند می‌خواستند پیغمبر را بکشند تا لحظه ترور نزدیک شدند خواستند پیغمبر را بکشند، یک‌دفعه یک گفت‏وگویی شده است ایمان آوردند، بلافاصله خودشان می‌گویند، می‌گویند یک‌دفعه دیدم این مردم این‏قدر در دلم نشسته است که حد ندارد. محبت به پیغمبر علامت ایمان است. یک جوانی می‌گفت من می‌خواهم پیغمبر را ترور کنم، بعد فتح مکه بود. گفت من در شلوغی‏های جنگ که پیش آید او را خواهم کشت، این‏قدر کینه او را به دل دارم. عجب جوان رذلی، چه نامرد، تو چطور می‌خواهی او را بکشی؟! حالا ایمان نیاوردی بیا برو، نه من باید او را بکشم. در غزوه حنین در شلوغی جنگ نزدیک شد، رسول خدا دید یک جوانی وردستش این طرف بیکار است، فرمود جوان برو بجنگ، برو جبهه باز است، گفت حالا می‌روم، نمی‏رفت. رسول خدا فرمود برو دیگر؟ گفت می‌روم حالا. رسول خدا رویش را آن طرف کرد فرمود من سعادت او را می‌خواهم او قتل مرا! یک‌دفعه دل این جوان ریخت، می‌گوید به پیغمبر ایمان آوردم. این جوان می‌گوید یک‌دفعه دیدم این‏قدر عاشق پیغمبر هستم پدرم جلوی چشمم بیاید به خاطر پیغمبر تکه‌تکه‌اش می‌کنم. عشق به پیغمبر علامت ایمان است. حالا بر اساس این محور دین را طراحی کنید، بر اساس این قله دامنه را طراحی کنید، بر اساس این ریشه اصل دین و تنه درخت دین را بنا کنید، این ریشه را آب دهید.

به همه تواضع کنید!!

رفقا چند پیشنهاد بدهم تواضع خیلی چیز خوبی است، تواضع خوب است؟ اتفاقاً تواضع اصلاً خوب نیست. آدم باید سربه‌راه باشد، این حرف‏ها را نزنید خیلی عذر می‌خواهم، من کلمه زشتی را به کار نمی‏برم، من یاد گاو‏ها می‌افتم. دیدید چقدر سر گاو پایین است؟ اصلاً ستون مهره‏هایش طوری طراحی نشده که سرش را بالا بگیرد، مثل اسب نیست، خب یک‌دفعه خداوند ما را گاو می‌آفرید تمام می‌کرد دیگر! چرا تواضع خوب است و شما می‌گویید خوب است، شما بگویید برای چه خوب است؟ زود سراغ حسن و قبح ذاتی و از این موارد. کمالات دین می‌خواهد ما را به کجا برساند؟ می‌خواهد ما را در این حسن و قبح‏ها متوقف کند؟ خوبی تواضع به این است؛ رفقا احتیاط کنید به همه تواضع کنید شاید این‏ آدم‏ها یکی اولیاء خدا بودند، یک وقت به آن‏ها تکبر کنید پوستتان کنده است. پس کلاً فعلاً متواضع باشیم به مصلحت ماست تا آدم بشویم.

اخلاق بدون ولی خدا بی ارزش است

در روایت هم داریم به کسی بی‏احترامی نکنید مبادا یکی از آنان اولیاء خدا باشد که خدا نابودت می‌کند به ولی خدا بی‏احترامی نکنید. این احترام یعنی اخلاق. حالا ولی خدا را بردار و اخلاق توصیه کن، می‌شود اخلاق سگان، وفای سگ‏ها. در روایتی دیده بودم می‌فرمود یک کسی شمشیر بکشد از ناموس خودش دفاع کند و در این راه کشته شود، مگر هنر کرده است؟ سگ هم از توله‏های خود دفاع می‌کند. چه شد لبخند نمی‏زنید؟ درس اخلاق شما را دارم به دیوار می‌کوبم، حالتان گرفته شده است! روایتی که خیلی آن را تکرار می‌کنم گفتند مروت چیست؟ فرمود شما به مردم می‌گویید مروت چیست؟ او عرضه داشت مروت یعنی نعمت دادند تشکر کنیم نعمت ندادند صبر کنیم، صبر و شکر خیلی عالی است، امام صادق(ع) فرمود سگ‏های مدینه هم همین‏طور هستند نعمت می‌دهید دم تکان می‌دهد، نعمت نمی‏دهید روی دست‏هایش می‌نشیند تا بدهید، ما می‌خواستیم سگ شویم؟! بعد گفتند آقاجان شما بگویید مروت یعنی چه؟ مروت یعنی به تو نعمت دادند ایثار کنی، ندادند شکر کنی. این خیلی سخت است! بله مگر اینکه پای ولی خدا در میان باشد. آن وقت می‌بینید در اربعین هر چه نعمت دارد می‌خواهد به عشق حسین ایثار کند. اصلاً اطراف ولی خدا این فضایل اخلاقی رخ می‌دهد. اگر دور ولی خدا نباشد و این فضایل اخلاقی رخ بدهد من مشکوک و مظنونم، می‌گویم دکان باز کرده است. شاید اصلاً ژنتیکی باشد، فرمود کسی در اثر شجاعت برود جهاد کشته شود جایش در جهنم است! روایتش را برای شما می‌خوانم. پای ولی خدا به میان آید ببینم این صفات اخلاقی که یاد گرفتی چیست؟ کجاست؟ اصلاً ارزش دارد؟ «بِمُوَالاَتِکُمْ تُقْبَلُ الطَّاعَةُ الْمُفْتَرَضَةُ» به‌واسطه موالات شماست که طاعت قبول می‌شود؛ یعنی بقیه دکان است. آن وقت ما درس اخلاق محض می‌دهیم، درس اخلاقی که مغزش گرفته شده است. نه خیر، آن‏ها دین نیست!

ما در مدرسه بچه‏ها را چطور تربیت می‌کنیم؟ آهسته برو آهسته بیا که گربه شاخت نزند. دوباره یاد گاو می‌افتم، برخی جاها این را می‌گویم می‌گویند آقا تو چند بار توهین کردی! می‌گویم گاو که توهین نیست اسم یکی از سوره‏های قرآن گاو است، مگر خداوند فحش را اسم یک سوره می‌گذارد؟ آقا در فرهنگ ما این‏طور است، خب من به فرهنگ شما چه کار دارم؟ من دارم با ادبیات قرآنی حرف می‌زنم، موجودی به این متانت و پرفایدگی، ولی حیوان است و کمال ندارد. می‌خواهم ببینم تو به چه کمالی می‌رسی، هر چیزی بدون پیغمبر به آن برسی، بدان آن کمال نیست. اگر دکان نباشد آن‌چنان هم چیز ارزشمندی نیست، داری خودت را می‌فریبی.

یکی از اصحاب حضرت عیسی بن مریم؛ یک راه‏حل هم بگویم. آقایان یک مقدار نگران شدید ما به حقیقت و اصل دین، یعنی ولی خدا و رسول خدا ایمان نیاورده باشیم که بقیه خوبی‏هایمان ضایع باشد؟ این ترس در دلتان ایجاد شد؟ مبادا ما پیغمبر را از خودمان بیشتر دوست نداشته باشیم که ایمان نداریم! این نگرانی ایجاد شد یا خیر؟ حالا یک راهی برای شما عرض می‌کنم، نگرانی به جایی است. امیرالمؤمنین برای عاقبت ‏بخیری نگران بود ما هم باید نگران باشیم یا خیر؟ علت عاقبت بخیر نشدن ما چیست؟ همین‌که ولی خدا از بین دینمان برود و ولی خدا را بر خود ترجیح ندهیم. عاقبت بخیری برای ما این است. یک نفر آمد رنگ چهره‏اش پریده بود امیرالمؤمنین فرمود چیست؟ گفت از خدا می‌ترسم، امیرالمؤمنین فرمود خداوند که ظلم نمی‏کند از او نترس، گناه نکن، مگر اینکه برای عاقبت‏ بخیری بترسی. تفسیر عاقبت بخیری برای ما چیست؟ اینکه مبادا ولی خدا را بر خودم ترجیح نمی‏دهم، ادعا و دروغ باشد! پس برای عاقبت بخیری باید نگران شویم، راه‏حلی را عرض می‌کنیم. کمی شما را نگران‏تر کنم. اطرافیان حضرت عیسی بن مریم برنامه داشتند، 40 روز عبادت کردند قربانی دادند از همه پذیرفته شد، از یکی از اصحاب عیسی بن مریم علی نبینا و آله و علیه‌السلام، پذیرفته نشد. گفت یا رسول خدا چرا عبادت من پذیرفته نشد؟ من هم مانند هم‏کیشان و اطرافیان تو عبادت کردم. حضرت عیسی از خداوند سؤال پرسید که چرا عبادت یکی از حواریون من پذیرفته نشد؟ خداوند فرمود عیسی من، او گاهی از اوقات به نبوت تو شک می‌کند، من از او عبادت قبول نمی‏کنم. حضرت عیسی برگشت و به صحابی و حواری خودش گفت، خدا فرموده است گاهی به نبوت من شک می‌کنی؟ او هم صداقت داشت گفت آری، گاهی به تو شک می‌کنم. فرمود شک خودت را برطرف کن تا خدا عبادت تو را قبول کند. سعی‏اش را کرد که شک را برطرف کند، بعد یک چله‏نشینی کرد عبادتش مقبول واقع شد. رسول خدا از او پرسید چطور شد قبول شد؟ گفت آری، دیگر به تو شک نمی‏کنم. داستان فقط مربوط به دین ما نیست همه ادیان این‏طور نیست. اصلاً من هابیل، قابیل، ابلیس و... را گفتم

دین یعنی ترجیح شخصی را بر خودت بپذیری

دین یعنی چه؟ اصل و اساس دین این است که ترجیح کسی را بر خودت بپذیری، به امر خدا. از کجا بپذیرم؟ مرض نداشته باشی می‌فهمی. آقا دارید کار را سخت می‌کنید؟ شما فکر کردید برای شما آسان است برای آن‏ها سخت بود؟! انسان مرض نداشته باشد می‌پذیرد. دین این است در تعریف دین چه می‌گویند، مجموعه‏ای از عقاید و احکام و اخلاق، هیچ‌چیز ماست‌مالی کرد رفت! حتماً یکی از آن عقائد هم عقیده به نبوت است. اصول چندم دین بود؟ بر پیامبر تأکید بورزید بر محوریت او تأکید بورزید.

نبی اکرم را درست معرفی کنید

بارها به دوستان هیئت‏ها گفتم، برخی از هیئت‏ها در مناطقی که با اهل سنت مشترک هستند گفتم برای پیغمبر و محبت ایشان مراسم بگیرید، از تاریخ اسلام سخن بگویید، بر محور پیامبر همین ما بچه ‏های شیعه‎ها، اگر دوازده امام را رها کنیم و خوب پیغمبر اکرم را توضیح دهیم، همه مردم بعد از پیغمبر می‌گویند پس ولی خدا بعد از رسول خدا کیست؟! اگر دین را درست معرفی کنید، چون سر پیغمبر کسی مشکل ندارد و همه مسلمانان قبول دارند. خب پیغمبر را درست معرفی کنید، دین را با پیغمبر، قرآن را با پیغمبر درست معرفی کنید برای همه مذاهب اسلامی، همان‌طوری که اصحاب همه مذاهب نقل کردند، همان را درست و با ترکیب خوب نقل کنید و جا بیفتد، سر ماجرا توضیح داده شود، آن‏ها بلافاصله از شما سؤال می‌کنند که بعد از رسول خدا ولی خدا کیست؟ نمی‏خواهد به او جواب دهید این دیگر کارش ساخته است و دنبال کارش رفته است. راه را پیدا کرد. گیر اینجاست! آقا دلیل شما چیست؟ کسی نمی‏خواهد از من دلیل بپرسد؟ دلیل شما چیست که این راه درست است؟ دلیل من کلام رسول خداست فرمود «مَنْ کُنْتُ مَوْلاهُ، فَهذا عَلِىٌّ مَوْلاهُ» یعنی مسئله این است. یا رسول‌الله صبر کن، بگذار این را جا بیندازیم. شما طلایه‏داران درست تعریف کردن دین در جهان اسلام باشید دینی که محورش ایمان به این مرد و پیامبر است. تا ان‌شاءالله هم دین خودتان مشتی جا بیفتد و پایدار بماند و هم دین را درست به اهل عالم معرفی کنید.

 

گفتم می‌خواهم به شما راهی بگویم که آسان باشد. کسی به این جواب ندهد فقط گوش کنید. شما واقعاً رسول خدا را قبول کردید؟ جبرئیل را ندیده؟! یک خاطره بگویم بعد راه‏حل را بگویم، راه‏حل ربطی به بحث ما ندارد ولی ممکن است ذهن شما ربط دهد. در دانشگاه تهران دو ترمی بحث می‌کردم در مورد مشکلی که انبیاء با دشمنانشان داشتند بر اساس آیات قرآن که مشکل فقط پذیرفتن آن آقا بود «یُرِیدُ أَن یَتَفَضَّلَ عَلَیْکُمْ» در مورد حضرت نوح می‌گفتند که این می‌خواهد بر شما برتری بطلبد. یا در مورد پیامبران می‌گفتند «وَ لَئِنْ أَطَعْتُمْ بَشَراً مِثْلَکُمْ إِنَّکُمْ إِذاً لَخاسِرُون» آیات قرآن را می‌خوانم که با دین‏های مختلف و دشمنان دین‏های مختلف، چه مشکلاتی داشتند. نه با خدا، نه با پیامبرانشان، نه با هیچ‌چیز، فقط با ترجیح این آدم بر خودشان مشکل داشتند بر باور این مرد مشکل داشتند. این را قرآن توضیح می‌دهد. یک نفر بعد از کلاس آمد گفت چرا شما در مورد ولایت‌فقیه صحبت نمی‏کنید؟ گفتم این دیگر صحبت می‌خواهد. می‌گفت یک سؤال‏هایی است، گفتم مثلاً چه سؤالی؟ گفت ما حالا ولی خدا را پذیرفتیم، به چه دلیلی بپذیرم که ایشان مورد تأیید امام زمان است؟ گفتم همین‏طوری می‌پرسی من دیگر جواب نمی‏دهم! من از کجا کاغذ بیاورم، از حضرت که حضرت امضاء کنند ایشان مورد تأیید من هستند شما قبول می‌کنید؟ گفت اگر همچین کاغذی باشد که قبول می‌شود همچین کاغذی نیست. گفتم اگر همچین کاغذی باشد قبول می‌کنید؟ گفت بله گفتم خیلی بی‏حساب قبول می‌کنید از کجا می‌دانید این امضای حضرت است؟! هیچ‌چیز مکافات بعدی، می‌گوید این کاغذی که آوردید مطمئن هستید امضای حضرت است؟ من می‌گویم بله او می‌گوید من از کجا مطمئن شوم؟ باید تو را برداریم پیش حضرت ببریم، بعد بگوییم یا بن الحسن ایشان از من امضای شما را سؤال کردند، شما بفرمایید بله این امضای من است. بعد مشکل همین‌جا که تمام نمی‏شود، حضرت می‌فرماید بله این امضای خودم است، بعد تو از خیمه بیرون بیایی می‌گویی ایشان خود حضرت بودند؟! من دارم حرف مهمی با شما می‌زنم اشکال ندارد لبخند بزنید ولی با تفکر همراه باشد، بعد من آنجا چه خاکی بر سرم بریزیم دستم به کسی نمی‏رسد. حتماً ایشان همان هستند که فرزند پیغمبر هستند آخرالزمان، هیچ‌چیز گرفتار شدیم باید او را پیش خود پیامبر ببریم! یک گلوله به مغز شما می‌زنم می‌برم آن طرف، یا پیامبر را از سرا به این سرا دعوت می‌کنیم در خیمه‏ای قرار می‌گذاریم. یا رسول‌الله شما بفرمایید آن مهدی که ما دیدیم همان است که شما فرمودید که ما می‌خواهیم امضایش را برای ولی‌فقیه خود ببریم، رسول خدا بفرماید بله آن مهدی، مهدی من است. تو تا آنجا برسی خیلی هم پر رو می‌شوی، می‌گویی یا رسول‌الله شما حتماً خودتان هستید؟! بعد ایشان بفرماید بله من همان هستم که جبرئیل امین بر من وحی می‌فرستاد، دوباره تو هم حرف مشرکین مکه را می‌زنی که این جبرئیل امین بالی برای ما تکان دهد! یا رسول‌الله آن موقع که از مشرکین مکه قبول نکردی، از ایشان قبول کنید، ما مکافات داریم از خیمه شما بیرون بیاییم، می‌گوید دیدید نتوانست ثابت کند. خب رسول خدا باید به جبرئیل بگوید بالی تکان دهد چاره‏ای نیست، مسئله ولایت‌فقیه مهم است. بعد جبرئیل امین یک بالی این‏طور تکان می‌دهد، بعد او برمی‌گردد می‌گوید این واقعاً بال جبرئیل بود؟! خدا خودت باید پایین بیایی، چاره‏ای نیست. خب خدا را چطور ببیند، تازه می‌شود مشکل علمای بنی‏اسرائیل که گفتند ما می‌خواهیم خدا را ببینیم. تو حرف می‌زنی با او ما هم ببینیم. خدایا خودی نشان بده، غری بیا، چه بگویم؟ این کافر نجس را چه کنیم؟ بعد خدا یک جلوه‏ای کند و این غش کند و بمیرد، خدایا او را کشتی بیدارش کن، آقا خدا را دیدی؟ من خدا را که ندیدم یک برقی جهید ما مردیم. خدا همان بود، خدا همان برقه بود، خدا رعد و برق است؟! آقا راحت باش، خب چه کارش کنم، به او چه بگویم؟! واقعاً این قصه را بارها گفتم و شاید از من شنیدید ولی دلم خواست از دق دلی برخی چیزها دلم خواست یک‌بار دیگر بگویم. بفهم دیگر، آقا بر حق است، چه کارت کنم؟ چقدر سند و مدرک برای تو بیاورم! برخی‏ها یک‌جوری دنبال روایات می‌گردند برای ولایت‌فقیه و عقل و قلب خود را تعطیل کردند که انگار خود حضرت حجت(عج) بیاید اشاره کند می‌پذیرند، تو خود حضرت را از کجا می‌خواهی قبول کنی؟ واقعاً از کجا می‌خواهی قبول کنی؟! ندیده که می‌شود ایمان آورد، اینکه ایمان ندارد، ببینید چه خاکی به سر می‌ریزید. امام صادق(ع) فرمود: «ایمان خود را قبل از ظهور محکم کنید، هنگام ظهور وقت تقویت ایمان نیست». آن وقت ایمان‏ها یک تکان اساسی می‌خورند، این حرف را برایم ترجمه کنید؟ آقا ما خود حضرت را می‌بینید؟ بله وقتی خود حضرت را می‌بینید اولین سؤالی که برای شما پیش می‌آید این است خودش است؟! آن وقت چه می‌کنید؟ اگر دلت گفت خودش است، خودش است؟ اگر از تو سؤال کرد، روی چه حسابی می‌خواهی بفهمی. امام صادق فرمود: «قبلش ایمانت را بالا ببر». خیلی وقت شما را گرفتم عذرخواهی می‌کنم.

برای اهل بیت هزینه کنید

راه چه بود؟ حالا ندیده، خیلی دم در خانه اهل‏بیت بروید، ندیده برایشان فداکاری کنید و مایه بگذارید، به خانواده‏های شهدا سر بزنید. چرا مقام معظم رهبری این‏قدر به خانه‏های شهدا سر می‌زنند؟ این‏ها در این راه فدایی دادند، کسی فدایی و قربانی دهد چه می‌شود؟ ایمانش بالا می‌رود، کسی هزینه نکرده باشد، راحت می‌تواند شک کند. باید قربانی دهید. زیاد دم در خانه اهل‏بیت بروید، روضه اباعبدالله الحسین در خانه اهل‏بیت رفتن را تسهیل کرده است والا سخت بود.

در ماجرای 9 دی که در پیش است و شنیدم مردم اهواز، 7 دی حرکت برای اعتراض به حرمت‌شکنان عاشورا کردند، مردم آن اعتقاد عمیق قلبی‏شان به ولی خدا را نشان دادند. برخی‏ها همان‌جا برای خود توجیه کردند ماست‌مالی کردند، حالا معلوم نیست، این‏ها خداجویان بودند و چه شد! یک‌دفعه آدم در معرض امتحان قرار می‌گیرد یا دست از همه ایمانش برمی‌دارد یا دست از جان خودش برای ایمان برمی‌دارد. خیلی توجه کنید، چند دعا کنم و شما را به کربلا ببرم و روضه مختصری برای شما بخوانم.

خدایا واقعاً ما را جزء مؤمنین به ولی خودت قرار بده، الهی آمین. واقعاً ما را جزء شک کنندگان به ولی خودت قرار نده، الهی آمین. خدایا چون من چیزهای دیگر هم شنیدم و این دوستان بیشتر از من شنیدن، شنیدن درجه ایمان به ولی خدا با هم فرق می‌کند، امام صادق یکی از دوستان خود را نشان دادند، فرمودند هیچ‌کس مثل او یار من نمی‏شود. گفتند مگر ایشان چه طوری است؟ فرمود اگر یک سیب به او بدهم بگویم نصفش حرام و نصفش حلال است در دلش هم شک و سؤال ایجاد نمی‏شود. خدایا! ایمان ما را به ولی خودت بالاترین سطح ایمان قرار بده، الهی آمین.

یکی از اصحاب خاص امیرالمؤمنین وقتی علی بن ابی‌طالب دست‌بسته در کوچه می‌کشیدند برگشت گفت چرا علی از اسم اعظم استفاده نمی‏کند؟ آقا بعداً به او تذکر داد فلانی، آدم به امامش چرا نمی‏گوید، دوباره با من بیعت کن، گفت من شما را خیلی قبول دارم، فرمود چرا از امامت سؤال کردی؟ آدم به امامش شک نمی‏کند. حتی در این حد!

الهی فدای امام حسین شوم امام حسین در بهشت را به روی ما باز کرد، ایمان آوردن به ولی خدا را برای ما آسان کرده است. می‌خواهید عاقبت بخیر شوید، در راه اربعین در مسیر کربلا راه بیفتید، در جمع عزاداران اباعبدالله الحسین، بگذارید این دل باورش بشود و ایمانش افزایش پیدا کند. شنیدم مردم اهواز در پذیرایی از زائران اربعین، بدرقه و استقبال آن‏ها گل کاشتند. یا اباعبدالله خوش به سعادت کسانی که به تو ایمان آوردند و از راه تو جدا نشدند و پای رکاب تو به شهادت رسیدند؛ اما بالاتر از آن خوش به سعادت زینب و بچه ‏هایت که هر چه کتک و تازیانه خوردند دست از ایمانشان به راه تو برنداشتند، خیلی عظمت دارد؛ مانند آن کسانی باشیم که پای رکاب اباعبدالله الحسین به شهادت رسیدند این مقام بالاتر است یا مانند بچه ‏های حسین شویم از این محمل به آن محمل، از این شهر به آن شهر، دارند می‌برند تازیانه می‌زنند، یکی از این بچه‏ها سؤال نکرد عمه جان زینب آخر این درست است؟ به راه شک کنند؟! خدا ما را نمی‏بیند، ما که همه‌کس خود را دادیم، این‏قدر باید خرابه‏ نشین باشیم؟ یک‌دانه نقل نشده است کسی از بچه ‏های اهل‏بیت، به همین دلیل شب عاشورا امام حسین صدا زد من بهتر از اهل‏بیت خود ندیدم، حتی دختربچه ‏های امام حسین در این راه شک نکردند، ما داریم در راه حسین کتک می‌خوریم. هر کسی خدمتی می‌کند فدایی می‌دهد دوست دارد از او قدردانی شود. فقط بچه ‏های حسین هر چه قدردانی نشدند دست از راه برنداشتند، باصلابت بودند، انگار از خدا انتظاری ندارند. خصوصاً زینب کبری که اصلاً انتظاری ندارد، تنها انتظاری که داشت جلوی حسین قطعه‌قطعه شود تیرها به سینه زینب بخوردند، اصلاً زینب اضافه زنده مانده است، حالا دنبال احترام باشد. زینب دختر فاطمه است اصلاً اضافه زنده مانده است! رباب انتظار احترام داشته باشد، انتظار داشت برود خودش را جلوی شوهر مهربان و امام زمان خودش، از امامش دفاع کند، امام امر فرمود خانم‏ها در خیمه باشند، تازه هرچه تازیانه به رباب و زینب می‌زنند یک مقدار آرام‏تر می‌نشینند؛ که کمی بیشتر دارند خودشان را خرج مولای خود می‌کنند، به این راه شک کنند. در آیه قرآن آمده است هرچه بیشتر صدمه بخورند، ایمانشان به خدا متعالی و به راهی که دارند افزایش پیدا می‌کند، هیچ‌کدام نبریدند. آن سه‌ساله‌ای که شنیدید گفت من بابایم را می‌خواهم، او هم نبریده بود تا تازیانه بود پای‌کار ایستاده بود، یک وقت دید عمه جان زینب کارها دارد تمام می‌شود، اجازه بده من سراغ پدر را بگیرم، می‌گوید تا یک کلمه گفت من بابایم را می‌خواهم خرابه به هم ریخت، می‌دانید معنایش چیست؟ یعنی سه‌ساله تا حالا نگفته بود من بابایم را می‌خواهم، بچه این‏قدر صبور می‌شود؟! چقدر این‏ها صبر داشتند؟! چقدر مقاومت داشتند؟! عزیزم گریه کن، تو هر بار که سر بریده بابایت را می‌بینی باید ناله بزنی من بابایم را می‌خواهم. الا لعنت الله علی قوم الظالمین.

خدایا ایمان ما را به رسول‌الله اعظم هر لحظه روزافزون بگردان، الهی آمین.

ایمان ما را به امام زمانمان در پشت پرده غیبت، هر لحظه روزافزون بگردان، الهی آمین.

خدایا محبت ما را به پیامبر اکرم بالاترین محبت‏ها، بالاتر از حب نفس ما قرار بده، الهی آمین.

در فرج موفور السرور مولایمان تعجیل بفرما، الهی آمین.

هر آن بر عزت رهبر عزیز انقلابمان بیفزا، الهی آمین.

و صلی الله علی محمد و آله الاطهار،

اللهم صلی علی محمد و آله محمد و عجل فرجهم.

   
  

اخبار مرتبط:

           

نظر شما:
نام:
پست الکترونیکی:
نظر
 
  کد امنیتی:
 
آخرین اخبار|پربیننده ها
  نگاهی به مجموعه اشعار «مرز ما عشق است»
  روزه‌هایی از جنس تمدن اسلامی / این روزه‌ها تاریخ‌ساز هستند
  در هرلحظه ماه رمضان، هزاران نفر از زندگان و مردگان بخشیده می‌شوند
  معراج شهدا اهواز میزبان 135 شهید تازه تفحص شده
  عملی که خداوند از ۲ ماه روزه بیشتر دوست دارد
  اعمال روز اول ماه مبارک رمضان
  مهمترین عمل در ماه مبارک رمضان +صوت  
  پرورش استعدادهای ادبی یکی از وظایف هیئت‌های مذهبی است
  تقدیم 5 شهید، پاداش مقاومت مردم بحرین
  چهار سال فرصت برای گفتمان سازی
  ویژه برنامه «لیلة القدر انقلاب» در هیئت روضه‌الزهرا +تصاویر
  علاقه شدید اسقف مسیحی به امام حسین
  راهکار قرآن کریم برای اصلاح معضلات اجتماعی
  برنامه‌های ماه رمضان در مسجد مقدس جمکران اعلام شد
  آیه‌ای که حتما باید قبل از انتخابات بخوانیم
  ویژگی‌های شخصی که از دیدگاه اسلام لایق حکمرانی است
  حاج مهدی سلحشور در ویژه برنامه "لیلة‌القدر انقلاب"
  در انتخابات خیلی مواظبت باشیم؛ که مسئولیم
  تبیین شاخصه‌های اصلح در گردهمایی هیئات انقلابی اهواز
  شهدای دانش‌آموز الگوی تربیت اسلامی هستند؛ نه سند 2030
  درس مهمی که باید از «نیمه شعبان» بگیریم
  مداحان ویژگی‌های فرد اصلح را برای مردم بیان کنند
  اعتقاد به مهدویت، نقطه اشتراک همه ادیان توحیدی است
  اعمال شب و روز نیمه شعبان
  مراسم احیا نیمه شعبان در هیئت روضه الزهرا +پوستر
  امام معصوم چه نشانه‌هایی دارد؟
  مراسم مناجات شعبانیه در هیئت روضه‌الزهرا +تصاویر  
  حکومت حاکمان اهل ذکر، تنها راه‌حل معضلات اجتماعی
  قرائت مناجات شعبانیه را از دست ندهید +فیلم  
  چهارمین ویژه‌برنامه فصل وصل در هیئت روضه‌الزهرا +پوستر
  اینفوگرافی | ماه شعبان، ماه رحمت و رضوان
  حیدر در خانه‌ی حیدر به دنیا آمده +صوت  
  جشن میلاد سرداران کربلا در مسجد اشرفی +تصاویر
  "انقلابی‌گری" تلاش برای حل مشکلات مردم است
  بعد از نماز، پنجره صبح خویش را / سمت طلوع طلعت تو باز می‌کنم
  حفظ «هویت ایمانی» تنها راه خروج از سلطه کفار
  عده‌ای حریم فرهنگ اهل بیت را هدف گرفته‌اند
  مراسم هفتگی هیئت صاحب العصر اراک
  «تربیت سیاسی» مهمترین عامل ترویج فرهنگ ولایتمداری
  جشن میلاد سرداران کربلا در هیئت ثارالله زنجان
  شهر در سالروز شهادت امام هفتم سوت و کور بود
  نماهنگ کوتاه "وقف حسین" منتشر شد
  نماهنگ "مهمترین عامل موفقیت بزرگان" منتشر شد  
  تسریع در صدور مجوز تشکل‌های دینی، هدف اصلی سازمان تبلیغات است
  فیلمی دیده نشده از مداحی حاج منصور ارضی در سنگرهای جبهه  
  حرفی که مطهری را آتش زد
  گفتمان حاکم بر مداحی باید «گفتمان انقلاب اسلامی» باشد
  گفتن «اعوذ باالله» قبل از تلاوت قرآن دستور خداست
  بسته صوتی هیئت روضه‌الزهرا در شهادت امام موسی کاظم  
  عزاداری امام موسی‌بن‌جعفر در هیئت روضه‌الزهرا/2 +تصاویر  
  عزاداری امام موسی‌بن‌جعفر در هیئت روضه‌الزهرا/1 +تصاویر  
  مستند «فصل وصل» بزودی تولید می‌شود
  چهل حدیث کوتاه از امام موسی کاظم
  مناجات | گرچه پیش از خواهشِ سائل عنایت می‌کند  
  سفره حضرت رقیه در سوریه گسترده شد +تصاویر
  شعرخوانی در محضر رهبر انقلاب، لطف امام حسین بود
  مراسم شهادت امام هفتم در هیئت فدائیان حسین +پوستر
  هنر مسئول هیئت، سوق دادن دل‌ها به سوی اهل‌بیت است
  هیئتی که سیاسی نباشد مردم را به بی‌راهه می‌برد
  فضیلت ماه رجب از نگاه آقا مجتبی تهرانی +فیلم  
  مقاومت مردم فلسطین بخاطر حمایت‌های ایران است
  "محبت" اکسیر محرک برای تربیت انسان‌هاست
  نماهنگ "فرزند خوزستان" منتشر شد +فیلم  
  معرفی هیئت یا مهدی واوان در «ادب حضور» +فیلم
  معرفی هیئت حسین جان قزوین در «ادب حضور» +فیلم
  برخی به جای شیطان بزرگ، هیئتی‌ها را به چالش می‌کشند
  قدیمی‌ترین مقتل امام حسین ترجمه شد
  مراسم شهادت امام موسی کاظم در هیئت روضه‌الزهرا +پوستر
  آنچه که باید از قیام عاشورا بیاموزیم
  نقش مثبت رسانه ملی در گسترش سنت حسنه عزاداری
  90هزار هیئت مذهبی در کشور فعالیت دارند
  6هزار جلسه عزاداری در برابر فقط 6جلسه تفسیر/ قرآن را از اهل‌بیت جدا نکنیم
  فرش ایوان طلای حضرت عباس به کربلا ارسال شد +تصویر
  یادواره سردار جاویدالاثر مدافع حرم در مسجد حضرت اباالفضل
  عبارت «لا اله الا الله» به چه معنی است؟
  "ذکر و فکر" دو بال پرواز برای انسان‌ها
  هیئت صاحب‌العصر در عزای عمه سادات +تصاویر  
  حکم خواندن و گوش دادن هم زمان آیه سجده‌دار
  سه روز بندگی در خلوتگه ذکر و فکر/3 +تصاویر  
  سه روز بندگی در خلوتگه ذکر و فکر/2 +تصاویر  
 
 
 
::  صفحه اصلی ::  تماس با ما ::  پیوندها ::  نسخه موبایل ::  RSS ::  نسخه تلکس
© روضه نیوز 1390
info@rozenews.com
پشتیبانی توسط: خبرافزار