تلکس روضه نيوز: مداحي كه در تشييع اين شهيد مدافع حرم طنين انداز شد
یکشنبه، 27 تیر 1395 - 09:40     کد خبر: 15263

شهيد ابوالفضل نيكزاد هميشه نواي معروف مدافعان حرم: «علوي مي‌ميرم، مرتضوي مي‌ميرم» را مي‌خواند، و اين بار اين نوحه در تشييع پيكرش طنين انداز شد

 به گزارش روضه نيوز به نقل از تسنيم؛ عصر روز جمعه مراسم وداع با پيكر پاسدار شهيد مدافع حرم«ابوالفضل نيكزاد» در معراج شهداي مركز انجام شد. اين شهيد والامقام 24 خرداد ماه سال جاري مصادف با هفتمين روز از ماه مبارك رمضان براي دفاع از حرم عقيله بني‌هاشم، داوطلبانه به سوريه اعزام مي‌شود كه چهارشنبه هفته گذشته 23 تيرماه، در اثر اصابت تيرتك تيراندازهاي حرامي داعشي، جام شهادت را نوشيده و به آرزوي خود مي‌رسد. شهيد نيكزاد متولد سال 63 و آخرين فرزند خانواده بوده كه 7 سال پيش ازدواج مي‌كند و از او يك پسر دو سال و نيمه به اسم «علي» به يادگار مي‌ماند.

در مراسم وداع با پيكر شهيد، برادر و خواهران شهيد، بستگان، دوستان و همرزمان شهيد براي آخرين ديدار با او، آمده بودند. هنگامي كه شهيد را داخل معراج آوردند، خواهرزاده شهيد به شدت بي قراري مي‌كرد كه برادر شهيد محكم و مقاوم به او گفت: «ابوالفضل شهيد نشد كه ما داد بزنيم.» مادر و همسر شهيد نيز مثل تمام مادران و همسران شهدا، صبور بودند. مادر به كساني كه به او سرسلامتي مي‌دادند، مي‌گفت:«ان شاالله قدم‌هايتان به كربلا برسد و در ركاب امام زمان باشيد.»

«اعظم ملاطايفه» همسر شهيد صبورانه از همسرش شهيدش روايت مي‌كرد: «فقط اين را مي‌دانم كه همسرم به آرزويش رسيد. حدود يك سال بود كه پيگير رفتن بود و من هم چون مي‌ديدم دوست دارد، مخالفت نكردم و الان هم خوشحال هستم كه به آرزويش رسيد و به او تبريك مي‌گويم.» همسرش از رضايتمندي هميشگي شهيد تعريف كرد و گفت:«هميشه از زندگي راضي بود، حتي در سخترين شرايط، كه من مي‌گفتم هيچ كس را مثل تو نديدم كه از همه چيز در زندگي راضي باشد.»

شهيد نيكزاد به قدري پيگير رفتن و عاشق دفاع از حرم عقيله بني‌هاشم بوده كه حتي وقتي انگشت پايش مي‌شكند، اجازه نمي‌دهد كسي متوجه شود تا نكند مانع ادامه آموزش و اعزام او شوند و پا به پاي همرزمانش در آموزش، شركت مي‌كند. هميشه مرثيه معروف مدافعان حرم: «علوي مي‌ميرم، مرتضوي مي‌ميرم، انتقام حرم زينب من، مي‌گيرم.» را مي‌خوانده و معتقد بوده است اگر مادر و خواهرمان در غربت باشند، ما نمي‌توانيم اينجا آرام باشيم و مي‌گفته: «حضرت زينب(س) از مادر و خواهر بالاتر بوده و در غربت است، حرامي‌ها و تكفيري‌ها دور حرمش را گرفته‌اند، اگر اينجا باشيم و راحت زندگي كنيم، چطور مي‌توانيم اسم خود را شيعه بگذاريم؟»

اين شهيد، 15 سال پيش پدر خود را از دست داده بود. مادرش از رفتن پسرش به سوريه رضايت قلبي داشته و وقتي متوجه رفتن او مي‌شود، مي‌گويد:«شيرم حلالت.» به گفته مادر، شهيد خيلي با محبت بود، طوري كه با غم مردم، غصه دار و با شادي آن‌ها، شاد مي‌شد. موقع رفتن به مادرش مي‌گويد:«مامان به نتيجه كارهاي خودت مي‌رسي، انقدر كه تو عشق حضرت زينب(س) را داشتي، حالا وقت نتيجه دادنش است.»

مادر به واسطه عشق به حضرت عباس(ع)، اسم او را ابوالفضل مي‌گذارد و هيچ‌گاه صورت پسرش را نمي‌بوسيده و بر بازوانش بوسه مي‌زده است. وقتي خبر شهادت پسرش را مي‌شنود، سر بر سجده گذاشته و گفته: «الهي شكر، خدايا امانتت را در راه خودت تقديم كردم.» شهيد به مادرش وصيت كرده بود كه اگر اتفاقي براي او افتاد، سرش را بالا گرفته و غصه نخورد. مادر هم معتقد است كه خود شهيد او را نگه داشته و صبور كرده است.

برادر شهيد كه چند سالي از او بزرگتر است، از جوانمردي و مرد بودن به معناي واقعي برادر شهيدش، حتي در دوران كودكي مي‌گويد. او يكي از خاطرات دوران دبستان برادرش را به ياد مي‌آورد و مي‌گويد: «كلاس سوم يا چهارم ابتدايي بود كه از من درخواست پول كرد كه من گفتم بايد از بابا پول توجيبي بگيري كه بعد از توضيح دادن متوجه شدم يكي از همكلاسي‌هايش موقع بازي فوتبال، عينكش مي‌شكند و از آنجايي كه وضع مالي خانواده‌اش طوري نبوده كه براي او عينك بخرند، چند روزي را بدون عينك به مدرسه رفته و نمي‌توانسته تخته را ببيند. اين پول را مي‌خواسته تا براي او عينك بخرد.»

خواهر شهيد بعد از شهادت برادرش، او را در خواب مي‌بيند و در عالم خواب، از حالش سوال مي‌كند كه برادر، مي‌گويد:«ما را هر شب به زيارت ارباب مي‌برند و ايشان، ما را مورد تفقد قرار مي‌دهد و مي‌فرمايند كه شما مدافعان حرم بي بي جان هستيد.» هنگامي كه مداح مراسم قصد داشت روضه حضرت قاسم بن الحسن(ع) را بخواند، مادر شهيد ايستاد و گفت:«روضه علي اكبر بخوانيد.» كه هنگام سينه زني ايستاد و با افتخار و سربلندي، براي علي اكبر حسين(ع) بر سينه مي‌زد.

وقتي مداحي و ذكر مصيبت اهل بيت(ع) به  اتمام رسيد، برادر شهيد به همه گفت:« ما اگر امروز گريه كرديم، به حال خودمان گريه كرديم. ابوالفضل در مراسم تشييع شهيد مدافع حرم «امير لطفي» خيلي حالش بد بود. سر قبر او نشست و دستانش را در خاك فرو برد و گفت: «امير، نامردي اگر دست رفيقت را نگيري و شهيد نكني.» حالا بعد از شش ماه، امير كار خودش را كرد. به خدا قسم در بين شما همچين افرادي هستند كه الان براي فدايي حضرت زينب(س) گريه مي‌كنند و چند ماه ديگر ما بايد به دنبال تابوت او، به سرمان بزنيم. ابوالفضل، مرد بود. روي بازوبندش نوشته بود:«يا قاهر العدو يا والي الولي يا مظهر العجائب يا مرتضي علي» و هميشه شعر:«علوي مي‌ميرم.» را مي خواند. سپس با نواي شورانگيز«علوي مي ميرم، مرتضوي مي‌ميرم، انتقام حرم زينب من، مي‌گيرم» و «يا حسين(ع)» پيكر مطهر شهيد بر روي دستان عزيزانش تشييع شد.


برگشت به تلکس خبرها